خرزهره درختى است كه گل او را،گل كافرى گويند،و بهندى كنير،و بتازى دفلى،و سم الحمار گويند،زيرا كه چون خر بخورد بميرد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص584) 
به فتح اول و ثالث معروفست كه زهره خر و زهره بزرگ باشد و درختيست كه برگ آن به برگ بيد شبيه است ليكن از برگ بيد سطبرتر و گندهتر بود و گل سرخ و سفيد كند و بتپرستان برگ آن را به كار برند و حيوانات اگر برگ آن را بخورند هلاك شوند و آن را به عربى سم الحمار خوانند و معرب آن خرزهرج باشد و حنظل را نيز گفتهاند و نام كرمى هم هست سياه و سرخ و زهردار و در مؤيد الفضلا به معنى سگ انگور هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص332) 
- در نسخۀ ميرزا درختى خرد بود كه بتپرستان برگ آن را بكار برند و حنظل كه آن را كبست نيز خوانند و باين معنى شيخ سعدى گويد: بيت رطب ناورد چوب خرزهره بار چو بد تخم كشتى همان چشم دار و نيز نام كرميست سياه و سرخ كه زهر دارد واو را كاغنه نيز گويند كذا فى المؤيد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص484) 
درختى است كه كل آن را كل كافرى كويند و بتازى دفلى و سم الحمار كويند زيرا كه چون خر آن را بخورد بميرد و باين جهة آن را خرزهر كويند كه زهر خر است 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص339) 
[اسم] [فارسی] گياهى سمى كه دفلى و خزهره و بتازى سم الحمار گويند. و حنظل. و كرمى سياه و سرخ و زهردار. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1347) 
(اسم مرکب) زهرۀ خر. زهرۀ بزرگ باشد. ¦¦درختى است كه برگ آن به برگ بيد شبيه است ليكن از برگ بيد سطبرتر و گندهتر است و گل سرخ و سفيد دارد. گياهى از تيرۀ زيتونيان داراى ساقۀ بسيار و برگهاى سهتايى و گلهاى رنگين كه در نقاط گرم و خشك مىرويد و همۀ آن به واسطۀ تركيبات «سيانوژن» سمى است. جَبَن. جبين. پهى. پىخوره. شبرنگ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1115) 
كه هندوى كنير گويند.سوزنى بهجوخر خمخانه گويد: بگفتم كاى خر شاعر چو هجوت خواستم دادن#زمين خرزهره روياند چو از بهر تو جو كارم. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص53) 