تَبَقَّعَ صار ذا بُقَع. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص66) 
تَوسَّخ و تلطَّخ:«تَبَقَّع ثَوْبٌ» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
صار فيه بُقَع،أُصيب بالتَّبقُّع:«تبقَّعتِ الثِّمار» 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص108) 
خالخال شدن،لكلك شدن، رنگووارنگ شدن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص44) 
تَبَقَّعَتِ الثيابُ انتضح عليها الماءُ فابتلَّت بُقَعٌ فيها 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص45) 
تبَقَّعَت ثِيابُهُ انتضح عليها الماء فابتلّت بُقَع فيها. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ص189) 
تَبَقَّعَ القماشُ صار ذا بُقَعٍ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص62) 
تَبَقَّعَ الثوبُ قسمتهائى از جامه رنگين نشد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
آب بر آن پاشيده و قسمتهائى از آن خيس شد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص206) 