بَوَّزَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب تفعیل
bookmark

معنای بَوَّزَ

بَوَّزَ

تَبويزًا:قَبَّض بوزه و صَرَمه:«بوَّز الولد أَمام طَعام لا يُحبُّه»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص130)
sourceLink

اخم كردن،لب به زير انداختن،ترشرو شدن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص53)
sourceLink

بَوَّزَ فلانٌ

فلانى اخم كرد وترش روى شد ¦¦
اين واژه در زبان متداول رايج است
(
فرهنگ ابجدی
, ص197)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.