ببخشاى بر زيردستان به مهر - بر ايشان به هر خشم مفروز چهر - كه ايشان به تو پاك ماننده اند - خداوند را همچو تو بنده اند اسدى. رجوع به: الناس امة واحدة، شود... و رجوع به: بخور هرچه دارى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص378) 
چنين گفت مر جفت را ماده شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص627) 
چو آمد كوس سلطانى چه باشد كاس شيطانى چو آمد مادر مشفق چه باشد مهر ماريره. مولوى. رجوع به: تيمم باطل است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص629) 
چهچيز آمد اين مهر فرزند و درد كه با نيك و بد هست با جان نبرد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص674) 
از افراز چون بد بگردد سپهر - نه تندى به كار آيد از بن نه مهر فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص101) 
جهان را هرچه بينى همچنين است - به زير نوش و مهرش زهر و كين است گلش با خار و نازش با غمان است هوا با رنج و با سودش زيان است. ويس و رامين. رجوع به: اندر پى هر خنده...، و رجوع به: گنج و مار و گل و خار...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص601) 
بر اينگونه خواهد گذشتن سپهر - نخواهد شدن رام با كس به مهر فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص415) 
چنين است كردار گردان سپهر گهى رنج و زهر است گه نوش و مهر. فردوسى. چنين است كردار گردان سپهر گهى درد پيش آوردگاه مهر (... گهى بخت گردد چو اسبى شموس بنعم اندرون زفتى آردت و بوس.) فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص625) 
اگر نادان بود يكتاى فرزند - از او ببريد بايد مهر و پيوند ويس و رامين. آى دريغا كه خردمند را باشد فرزند و خردمند نى گرچه هنر دارد و دانش پدر حاصل ميراث بفرزند نى رودكى؟ چنين گفت مر جفت را نره شير كه فرزند ما گر نباشد دلير ببريم از او مهر و پيوند پاك پدرش آب دريا و مادرش خاك. فردوسى. پسر آن بود به كه دين پدر بگيرد نيازد بكين پدر. فردوسى. پسر آنست پدر را كه بماند بپدر. فرخى. پسر كو چون پدر باشد ستايش را سزا باشد. فرخى. پسر كو با پدر همدل بود نهمار مه باشد بخاصه چون پدر گيتىگشائى تاجده باشد. فرخى. پسر كو رها كرد رسم پدر تو بيگانه خوانش مخوانش پسر. فردوسى. پسر كو ز راه پدر بگذرد دليرش ز پشت پدر نشمرد. فردوسى. بود بيش اندوه مرد از دو تن ز فرزند ناپاك و ناپاك زن. اسدى. پسر كو ز راه پدر بگذرد ستمكاره خوانيمش و بىخرد. فردوسى. پسر كه دانا باشد بر از پدر بخورد بخاصه از پدر پيشبين دولتيار. فرخى. نشان پدر بايد اندر پسر روا نبود ار كمتر آرد هنر. فردوسى. پدر مهربان كى بود بر پسر چو باليده نبود بخوى پدر. حضرت اديب. فرزند كه نه روز به زايد نابوده به. مرزباننامه. پدر كز پسر هيچ ناخشند است بدان كان پسر تخم و بار بد است. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص229) 
ببينيم تا دست گردان سپهر - در اين جنگ سوى كه يازد به مهر فردوسى. رجوع به: ببينيم تا اسب اسفنديار...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص381) 
نباشد در دلى هم كفر و هم دين نگنجد دربرى هم مهر و هم كين (ويس و رامين) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص733) 
چنين بود تا بود گردان سپهر گهى پر ز درد و گهى پر ز مهر. فردوسى. و در جاى ديگر فرمايد: چنين بود تا بود گردان سپهر گهى جنگ و زهر است و گه نوش و مهر. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص626) 
چو بر دل چيره گردد مهر جانان به از دورى نباشد هيچ درمان (... همه مهرى ز ناديدن بكاهد اگر ديده نبيند دل نخواهد بسا عشقا كه ناديدن زدوده است چنان كز اصل خود گوئى نبوده است.) ويس و رامين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص634) 
به بد بس دراز است دست سپهر - به بيدادگر برنگردد به مهر فردوسى. رجوع به: از مكافات عمل...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص379) 
تباهى و هستيست زير سپهر - بر اين مى رود گردش ماه و مهر حضرت اديب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص541) 
چو دستت رسد دوستان را بپاى كه تا در غم آرند مهرت بجاى . اسدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص646) 
اين زن و زور و زر گذاشتنيست - مهرش اندر درون نكاشتنيست اوحدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص335) 
چنين است كردار گردان سپهر نه نامهربانيش پيدا نه مهر. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص625) 
از نور مهر و ماه چه می كاهد گر كسوتى ببخشد عريان را قاآنى. نظير: صد ملك دل به نيم نظر ميتوان خريد خوبان درين معامله تقصير مىكنند. يكروز خرج مطبخ تو قوت سال ماست يكسال مردمى كن و يكروز روزهگير. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص162) 
پدر مرد را لطف يزدان بود - كه مهر پدر پرتوى زان بود حضرت اديب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص501) 
اگر دنيا نباشد دردمنديم - وگر باشد به مهرش پاى بنديم (... بلائى زين جهان آشوبتر نيست كه بار خاطر است ار هست و ور نيست.) سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص214) 
چو فرزند شايسته آمد پديد ز مهر زنان دل ببايد بريد. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص651) 
سينه خالى ز مهر گلرخان كهنه انبانى بود پر استخوان (شيخ بهائى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص499) 
مهر درخشنده چو پنهان شود شب پره بازيگر ميدان شود بجاى«مهر درخشنده»در بعضى نسخ«چشمۀ خورشيد» نيز ضبط شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص588) 
هركه اول دل نهد به مهر زنان گردن او سزاى تيغ بود (انورى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص781) 
چون مهر كند فلك سوارى از چالش لاشه خر چه خيزد. كمال اسمعيل. رجوع به: تيمم باطل است...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص668) 
ارث پدر را مىخواهى يا مهر ننهات را! به كسى گويند كه توقع بيجا كند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص41) 
حقه مِهر،بدان مُهر و نشان است كه بود (گوهر مخزن اسرار همان است كه بود...)حافظ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص312) 
گربه را با موش كى بوده است مهر مادرى (سنائى)از دشمن نبايد انتظار دوستى داشت. درباره عدم علاقه فطرى بين دو نفر گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص622) 
چراغ مهر عالمتاب مستغنيست از روغن. (فروزد شمع اقبالت بنور خويشتن آرى...) هاتف 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص610) 
تا بود مهر ز مه نور گرفتن ستم است (بقدح دست مكن پيش خم باده دراز) صائب. رجوع به: تيمم باطل است آنجا كه...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص529) 
چه قيمت آرد آن مهر كش بها باشد. (كمال دوستى آمد ز دوست بيطمعى...) نقل از اسرار التوحيد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص681) 
طلب مهر ز هر بىسروپا نتوان كرد (آسمان كيست كه من كام دلى جويم از او...)آتش اصفهانى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص532) 
فداى مهر و وفايت كه ياد ما كردى (ز روى مهر و وفا،ياد از وفا كردى...)نظام وفا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص558) 
بُوَد مِهر زنان همچون دم خر (...نگردد آن ز پيمودن فزونتر)ويس و رامين 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص156) 
چو مهر آيد خرد در دل نماند (خرد باشد كه خوب و زشت داند...، ويس و رامين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص655) 
(خرد باشد كه خوب و زشت داند...)ويس و رامين 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص291) 
مبادا كس كه از زن مهر جويد (...كه در شورهبيابان گُل نرويد)ويس و رامين 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص665) 
وفا و مهر از كودك بياموز (... مصاحب در ره عشق جهانسوز)مصاحب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص764) 
جور استاد به ز مهر پدر. اين مثل ماء خوذ از اين قطعه نفيس حضرت شيخ است كه ميفرمايد: پادشاهى پسر بمكتب داد لوح سيمينش در كنار نهاد بر سر لوح او نوشته بزر «جور استاد به ز مهر پدر» 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص185) 
(پادشاهى پسر بمكتب داد لوح سيمينش در كنار نهاد بر سرلوح او نوشته بزر...) سعدى. رجوع به: سيبى كه سهيلش...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص592) 
(بر سر لوح او نوشته به زر... )سعدى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص267) 
لقمه مهر و محبت كارى كه از روى علاقه و محبت انجام شود(كنايه از لقمه غذا كه كسى براى شخص مورد علاقه خود مهيا مىكند). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص651) 