منگ بالفتح،قمار كه منگيا نيز گويند،و منگياگر يعنى قمار باز،سوزنى گويد: بيت دنيا قمار خانۀ ديوست و اندر ان ما منگيا گران و اجل نقش بين منگ و درخت بزر البنج و تخم آنرا تخم منگ گويند،و آن دانهايست كه چون خورده شود عقل مختل گردد،و بهندى اجواين خراسانى گويند،و منج معرب آنست،اما صاحب قاموس بمعنى دانه گفته نه درخت آن،غضايرى رازى گويد: بيت جرجر كند چو مرد همه روز تا بشب مانند تخم منگ بود مايۀ صداع و در فرهنگ بمعنى گياه نيز آورده،خاقانى گويد: بيت منگش بكليم كيميا بخش خاكش بمسيح توتيا بخش ليكن مشهور درين سنگش است،و بمعنى فازه،و دزد و راهزن،و اشكيل و دغا نيز آورده،ليكن بمعنى دزد شنگ است چنانكه گذشت،و بالضم،ماش سبز كه در شيراز بنوماش گويند،و منج معرب آن،و مگس عسل مرادف منج مرقوم،منصور شيرازى گويد: بيت زاده از من فضيلت و دانش چون شكر از نى و عسل از منگ و بالكسر،مجراى آب كه كوزه گران از سفال سازند،و بآهك مضبوط كند،و بمعنى طرز و روش ينگست كه بيايد نه منگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1354) 
قمار باختن باشد .قربع الدهر گفت: بيت نشكيبند ز لوس و نشكيبند ز فحش نشكيبند ز لاف و نشكيبند ز منگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص202) 
- [بوزن ننگ] قمار باشد [5]. شمس فخرى گويد: (1)يعنى: مرده ريك مرده رى. (2)آب بينى غليظ شده (برهان). (3)برهان قسمت اخير را ندارد. و گويد بفتح اول معروفست كه مردن باشد. هلاكت (عربى). (4)مشنگ. و برهان گويد معنى آن دست تنگ (مشت تنگ) است كه مفلس و پريشان باشد. (5)بفتح اول در برهان بمعنى قاعده و قانون و روش و لاف و گزاف و لاف زدن و گزاف گوئى كردن و اشكيل و دغا و بازى دادن و ريوند (منج) و گياه روييدنى و رستنى است و در معنى شكستن اندام گويد نوعى خود را درهم پيچيدن است كه آواز از پشت و پهلو و گردن و ديگر اعضا برآيد. بيت گه مقامرى ادناى بندگانش نهند عقود لعل و لآلى بوجه دستى منگ و در نسخۀ ميرزا بمعنى شكستن اندام و دزد [1] نيز آمده و در ادات الفضلاء بمعنى فاژه نيز آمده كه خيمازه باشد. و در تحفه منگ و منگك بمعنى لاف و قمار آمده و در زفانگويا - بضم ميم - غلهاى باشد خردتر از ماش و سياه باشد. مثالش ناصر خسرو گويد: بيت بخوشه در از بهر بيرون شدن چنان جمله شد ماش و منگ و نخود و در صيدنۀ ابى ريحان بيرونى منگ [بضم] نوعيست از حبوب كه چون خورده شود عقل خورنده مختل شود و مست گردد و آن را در معاجين بكار برند و دانۀ آن به لون سرخ باشد و به نانخواه مشابهت دارد اما از آن بزرگتر باشد. و در فرهنگ مسطورست كه درخت بزر البنج باشد و - بزر البنج را تخم منگ گويند [2] چنانكه غضايرى گويد: بيت جز جز كند چو جزد همه روز تا بشب مانند تخم منگ بود مايۀ صداع و بمعنى مگس عسل نيز باشد [3] در فرهنگ و مثالش اين بيت منصور شيرازى آورده: شعر زاد از من فضيلت و دانش چون شكر از نى و عسل از منگ و منج معرب آنست. و - بكسر ميم - بمعنى گنگ باشد يعنى ممر آب كه كوزهگران سازند [4]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1336) 
[اسم][فارسی]قمار و قمار باز و قماربازى.و قمارخانه.و روش و قاعده و قانون.و لاف و گزاف و لاف زدگى و گزافگويى و اشكيل و دغا و فريب. و دزد و راهزن.و فاژ و فاژه و خميازه و دهن دره.و طريقه گرفتن شكاف و ترك.و درخت بنگ كه تخم آن را بزر البنج گويند.و ريوند. و ه ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[صفت][فارسی]بنگ خورده.و كودن و كند فهم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3560) 
(اسم) قمار. ¦¦لاف و گزاف. لاف زدن. گزافگويى. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(صفت ، اسم) گيج. گيج سرگشته. ¦¦كسى كه در برابر غلبۀ بيمارى يا مسموميت و نظاير آن گرفتار سرگيجه شده باشد يا در سر خود سنگينى احساس كند. ¦¦كمهوش. گول. ¦¦ (اسم) درخت بزرالبنج، و تخم آن را تخم منگ گويند. درخت بنگ. ¦¦هر گياه روييدنى و رستنى. ¦¦ريوند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2838) 
قمار باشد.قريع الدهر گفت: نشكيبند ز لوس و نشكيبند ز فحش#نشكيبند ز لاف و نشكيبند ز منگ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص111) 
فاژه و اندام شكستن باشد.بندار رازى گفته است: بت چينى بينگ و منگ و آسا#كله گيلى و گردن ديلم آسا 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص160) 