bookmark

معنی ولد

ولد

(عربی اسم) وُلد. وِلد. وَلد. فرزند. بچه. (واحد و جمع در وى يكسان است).
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3142)
sourceLink

[اسم‏][عربی‏]ما ادرى اى ولد الرجل:يعنى نمى‌دانم كدام مرد است او. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]مأخوذ از تازى-فرزند.و پور و پسر.[جمع‏]ولدان.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3888)
sourceLink

ضرب المثل ولد

الولد الحلال يشبه بالعم و الخال

حلال‌زاده به عمو و دايى خويش ماند(به شوخى گويند الولد الچموش يشبه بالعموش).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص89)
sourceLink

الولد الحر يقتدى بآبائه الغر

فرزند آزاد مرد پير و پدران بزرگوار خويش باشد.
(
امثال و حکم
, ص281)
sourceLink

الولد للفراش و للعاهر الحجر

حديث. فرزند صاحب بستر و دواج راست و بلايه و بدكار را سنگسار كنند.
(
امثال و حکم
, ص281)
sourceLink

الولد سر ابيه

حديث. فرزند راز و نمودار پدر باشد. اقتباس: بهر اين فرمود آن شاه نبيه مصطفى كه الولد سرابيه. مولوى. شعله ميزد آتش جان سفيه كاتشى بود الولد سرابيه. مولوى. و رجوع به: از مار نزايد جز ماربچه، شود.
(
امثال و حکم
, ص281)
sourceLink

(حديث)فرزند راز و نمودار پدر باشد.همانند شير را بچه همى ماند بدو.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص90)
sourceLink

ولد في الاصطلاح

الولد

فرزند، نوه. موارد استعمال: بنابر قولى اقامۀ حدّ به وسيلۀ والد نسبت به ولد در ايام غيبت جايز است. شرح لمعه، كتاب جهاد
(
اصطلاحات فقهی
, ص559)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.