شبنم (اسم مرکب) قطرات ريزۀ آب كه در شبهاى مرطوب بر زمين ريزد. بخار آب كه به شكل قطرههاى بسيار كوچك در شبهاى بىابر بر روى گياهها يا چيزهاى ديگر توليد شود. بژم. بشك. ژاله. بشم. پژم. ¦¦نام قسمى از ململ اعلا. پارچهاى است بسيار لطيف و نازك كه از پنبه بافند و براى لباس زير تابستانى يا پشهبند به كار برود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1779) 
[اسم][فارسی]بخار آب كه بشكل قطرههاى بسيار كوچك در شبهاى بىابر بروى نباتات مىنشيند.و نام قسمى از ململ بسيار اعلا. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج3 , ص2007) 