bookmark

معنای شبنم

شبنم

(اسم مرکب) قطرات ريزۀ آب كه در شب‌هاى مرطوب بر زمين ريزد. بخار آب كه به شكل قطره‌هاى بسيار كوچك در شب‌هاى بى‌ابر بر روى گياه‌ها يا چيزهاى ديگر توليد شود. بژم. بشك. ژاله. بشم. پژم. ¦¦نام قسمى از ململ اعلا. پارچه‌اى است بسيار لطيف و نازك كه از پنبه بافند و براى لباس زير تابستانى يا پشه‌بند به كار برود.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1779)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]بخار آب كه بشكل قطره‌هاى بسيار كوچك در شبهاى بى‌ابر بروى نباتات مى‌نشيند.و نام قسمى از ململ بسيار اعلا.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص2007)
sourceLink

ضرب المثل شبنم

يك گُل خندان كجا ديدى كه همراهش نبود اشك شبنم،ناله‌ى بلبل،فغان باغبان

(نظام وفا)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص818)
sourceLink

آنجا كه بحر نامتناهيست موج زن - شايد كه شبنمى نكند قصد آشنا

عطار.
(
امثال و حکم
, ص46)
sourceLink

ديده اهل طمع به نعمت دنيا پر نشود همچنان كه چاه به شبنم

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص412)
sourceLink

اجل آفتاب است و ما شبنميم - چو او بردمد ما گسسته دميم

حضرت اديب.
(
امثال و حکم
, ص84)
sourceLink

شبنم باغ جوانى بود،دندان رفت حيف

(آفتاب پيرى از كهسار سختى شد بلند...)واعظ
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص504)
sourceLink

شبنم به بوى گل نتواند گلاب شد

(بى‌جوهران به تربيت آدم نمى‌شوند...)لاهيجى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص504)
sourceLink

در خانه مور شبنمى طوفان است

(غارتگر خانۀ گدا مهمان است...)-براى مردم مسكين و فقير زيان هر اندازه خرد باشد قابل تحمل نيست.
(
فرهنگ عوام
, ص255)
sourceLink

(غارتگر خانه گدا مهمان است...) (سرمايه سفره فقيران نان است...)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص366)
sourceLink

در لانه مور شبنمى طوفان است

براى حقير يا ضعيف كوچكترين ناراحتى بسيار ناگوار است.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص372)
sourceLink

گردد خراب خانۀ مورى ز شبنمى

(از يك نگاه،كار دلم ساخت چشم يار...)غيرت كرمانشاهى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص624)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.