bookmark

معنی بسك

بسك

به فتح اول و ثانى و سكون كاف داروئى است كه به عربى اكليل الملك خوانند و به فتح اول و سكون ثانى دستۀ گندم و جو درو كرده باشد و به معنى خميازه هم آمده است و به ضم اول و ثانى فتيلۀ كه زنان به جهت رشتن پيچيده باشند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص148)
sourceLink

بفتح اول و ثانى داروئى است كه بعربى اكليل الملك كويند و كفته‌اند زمينى كه در آن اكليل الملك كشته برداشته باشند پس از آن هرچه در آن بكارند نيكوتر باشد خاقانى با خود خطاب كرده و كفته شعر شعرت در اين ديار وحش بهتر است از آنك كشت از ميان بسك به آيد ببوستان و بمعنى خميازه در برهان آورده و بضم اول فتيلۀ بيچيده بجهة ريشتن كفته و اللّه اعلم
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص176)
sourceLink

- [بفتح باء و سين مهمله] گياهى است كه بعربى اكليل الملك گويند.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص157)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]اكليل الملك.
(
فرهنگ نفیسی
, ص602)
sourceLink

(اسم) دارويى است كه به عربى اكليلالملك خوانند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص436)
sourceLink

بسهو بسك

اكليل الملك.
(
فرهنگ قواس
, ص43)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.