آذر (اسم) آتش. آدر. نار. ¦¦آتشكده. آتشگاه. در آذرمهر و آذرنوش و آذر بهرام و آذر برزين و آذر زردهشت و امثال آن مراد آتشكدههاى منسوب به اين نامهاست. ¦¦دوزخ. جهنم. ¦¦نام ماه نهم از سال شمسى ايرانيان مطابق قوس. ¦¦نام روز نهم از ماههاى پارسى كه در ماه آذر براى توافق نام ماه و روز ايرانيان قديم جشن مىگرفتند و آنرا آذرگان مىناميدند و آنرا آذرروز نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص25) 
آذر [ āzor ]بضم ذال،آتش،و ماه نهم فارسى،و روز نهم از ان ماه،و فرشتهايست كه بر آفتاب موكل است،و تدبير امور روز آذر و ماه آذر باو متعلق است،و در فرهنگ گفته كه اردشير زردشتى كه در لغات فرس ماهر بود و كتاب ژند و پاژند و استا نيكو ميدانست هر گاه در خواندن ژند باين لغت ميرسيد بضم دال مهمله ميخواند و ميگفت كه در كتاب ژندواستا اين لغت بذال معجمه نيامده،و همچنين هر لغتى كه در اول او لفظ آذر بود؛و بر هر تقدير بفتح ذال بهيچ وجه درست نيست ليكن اكثر شعرا بفتح ذال قافيه ساختهاند چنانكه مشهورست. آوردهاند كه فارسيان را هفت آتشكده بود كه هر كدام بيكى از كواكب سبعه منسوب ميداشتند و بخورى كه متعلق بدان كواكب بود در ان ميسوختند.1-آذرمهر 2-آذرنوش كه نوشآذر نيز گويند 3-آذربهرام 4-آذرآبتين كه منسوب بآبتين پدر فريدون است 5-آذرخرزين كه آذرخور داد و آذرخراد نيز گويند،و آن آتشكدهاى بود عالى بنا در شيراز،و در اصل خورداد نام يكى از مؤبدان است كه بانى آن بود،و بعضى پارسيانرا عقيده آنست كه نام ملكيست كه بمحافظت آتشكدها مأمورست و در لغت خورداد بيايد 6-آذر زردهشت 7-آذر برزين كه يكى از تابعان زردشت كه برزين نام داشت بنا كرد،و بعضى گفتهاند كيخسرو سواره ميرفت،و در اثناى آن،صداى مهيب از آسمان ظاهر شد و كيخسرو خود را از اسب انداخت،و صاعقه بر زين اسب او خورد، نگذاشتند كه آن آتش فرو نشيند و بجهت آن آتشكدهاى ساختند،در ان موضع بشكرانۀ نجات،و آذر برزين نام كردند،ليكن برين تقدير برزين بفتح با بود و مشهور بضم باست،شرف شفروه گويد: بيت ستمگارا بيا سوز دل من بيين گر آذربرزين نديدى و اما از بعضى اشعار ظاهر ميشود كه برزين نيز آمده،و شايد بكثرت استعمال جزو اسم انداخته باشند،فردوسى گويد: مصراع يكى آذرى ساخت برزين بنام و سلمان گويد: مصراع برزين مثال سوزد كانون سينهام و فرخى گويد: بيت پيش دو دست او سجود كنند چون مغان پيش آذرخور داد و فردوسى گويد: بيت پرستندۀ آذر زرد هشت هميرفت با ياز و برسم بمشت 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص79) 
اگرچه اين لغت به طريق مفرد و مركب بنا بر مشهور به فتح ذال نقطهدار است ليكن صاحب فرهنگ جهانگيرى به ضم ذال نقطهدار تصحيح كرده و شرحى بسيار طولانى بر آن نوشته است مجملا به معنى آتش است كه به عربى نار خوانند و نام فرشتهاى نيز هست كه موكل آفتاب است و امور و مصالحى كه در روز آذر و ماه آذر واقع شود به او تعلق دارد و نام ماه نهم بود از سالهاى شمسى و آن بودن آفتاب است در برج قوس و نام روز نهم باشد از هر ماه شمسى و به موجب رسمى كه ميان فارسيان مقرر است كه چون نام روز با نام ماه موافق آيد آن روز را عيد گيرند و جشن سازند در اين روز از اين ماه عيد كنند و آتش خانها را بروبند و مزين گردانند و در اين روز نيك است ناخن چشيدن و موى ستردن و به آتش خانه رفتن و كنايه از عشق هم هست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص26) 
آتش باشد.حكيم انورى گفت:[بيت] ساغرش پر بادۀ رنگين چنان آيد بچشم [كز ميان آب روشن برفروزى آذرى]) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص97) 
- آتش. و مدت ماندن آفتاب در برج قوس كه فارسيان يك ماه شمرند و آن از ماههاى خزانست و نيز نام روز نهم از ماه. مثال معنى اول و دوم مسعود سعد سلمان فرمايد: شعر اى ماه رسيد ماه آذر برخيز و بده مى چو آذر مثال معنى سوم هم او گويد: شعر اى خرامنده سرو و تابان ماه روز آذر مى چو آذر خواه و باين معنى [بضم ذال] نير بنظر رسيده و نام فرشتهاى نيز باشد كه بر نير اعظم موكلست و تدبير امور [و] مصالحى كه در روز آذر و در ماه آذر واقع شود باو متعلق است و در فرهنگ از زند نقل مىكند كه اين لغت بجميع معانى مذكور بضم دال مهمله صحيح است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص38) 
بفتح ذال معروف است و ارباب فرهنك آن را دال غير منقوطه دانند و مضموم خوانند همانا چون فارسيان بر زبر دال نقطه مىنهادهاند بعضى كمان كردهاند كه دال ذالست صاحب جهانكيرى كويد پيرى از زردشتيان كاه تحقيق لغات با من مصاحبت داشت و كتاب زند و پازند و وستا خوانده مىشد در كلّ لغات كه لفظ آذر بود بدال و آن را هم مضموم مىخوانده مىكفته در اين كتب آذر بدال منقوطه نيامده است و بعضى متوسطين در قوافى قصايد بفتح قافيه كردهاند و مشهور شده است انورى كفته شعر ساغرش پربادۀ روشن چنان آيد بچشم كز ميان آب روشن بر فروزى آذرى و ديكر نام فرشتهايست موكل بر خورشيد و تدبير مصالح روز آذر و ماه آذر بدو متعلّق است و نام ماه نهم پارسى و روز نهم از آن ماه و پارسيان را بعدد كواكب سبعه هفت آتشكدۀ نامى بوده و هريك را بستارۀ مخصوص نسبت مىدادهاند و تفصيل آن قواعد در دبستان المذاهب مبسوط است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص87) 
[اسم][فارسی]آتش و نار.و عشق.و مخفف آذار و ماه نهم از سال جلالى.و [اسم خاص]فرشتهاى كه موكل بر آفتاب است و فرشتهاى كه امور ماه آذر باو تعلق دارد و روز نهم از هر ماه شمسى.در روز نهم ماه آذر بواسطۀ تطابق نام روز و ماه جشن و عيد كنند و آتش خانه را بروبند 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص17) 
آتش است.خاقانى گويد زان آب آذرآسا زان سان همى هراسم#كز آب سگ گزيده شير سيه ز آذر. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص18) 