معنای هَبَّ یهُبّ

هَبَّ مِنْ نَوْمِهِ هَبّاً

مِنْ بَابِ قَتَلَ‌ اسْتَيْقَظَ
(
المصباح المنیر
, ج2 , ص633)
sourceLink

كُلُّ مَنْ هَبَّ وَ دَبَّ

همه‌كس، همه و همه،هرجنبنده‌اى.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّتِ الرِّيحُ هُبُوباً

مِنْ بَابِ قَعَدَ هَاجَتْ‌
(
المصباح المنیر
, ج2 , ص633)
sourceLink

هَبَّ فيه الكَلْبُ

سگ به او حمله كرد.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ لِلمُقاوَمَة

به مقاومت برخاست،شورش مسلحانه كرد.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ لِنَجْدَتِهِ

به يارى او شتافت.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ فى الحَرْب

در جنگ شكست خورد.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ لِلحَرْبِ

سلاح برداشت،وارد جنگ شد،به جنگ برخاست،به ميدان جنگ شتافت.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ يَفْعَلُ

دست به كار شد،مشغول شد.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّتْ رِيحُه

در آسايش است،هميشه بخت با او يار است،خوش‌اقبال است(يا شد).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ واقِفاً

برپا شد،سرپا جست، راست ايستاد.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ الى

دست گرفتن،در پيش گرفتن(انجام كارى را)، مبادرت كردن،آغاز كردن،شروع كردن،دست يازيدن،اقدام كردن،پرداختن(به كارى)؛...(به صورت مضارع):يك‌باره شروع به كارى كردن، ناگهان دست به كارى زدن. ¦¦
حمله كردن، يورش بردن،هجوم بردن(به كسى).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ على

شورش كردن،شوريدن،قيام كردن،طغيان كردن،برخاستن(عليه كسى). ¦¦
وزيدن، رفتن(رايحه به سمت كسى)،رسيدن(بوى خوش به مشام كسى).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ لـ

دست گرفتن،در پيش گرفتن(انجام كارى را)، مبادرت كردن،آغاز كردن،شروع كردن،دست يازيدن،اقدام كردن،پرداختن(به كارى)؛...(به صورت مضارع):يك‌باره شروع به كارى كردن، ناگهان دست به كارى زدن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ من

پا شدن،بلند شدن،برخاستن(از،خصوصاً از خواب).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

هَبَّ

(هَبّ‌ ):به حركت درآمدن، شروع به حركت كردن؛بيدار شدن. ¦¦
(هَبّ‌ ،هُبوب ، هَبِيب ):وزيدن،آمدن(باد)؛شدت گرفتن،بيداد كردن(طوفان)؛برخاستن،شعله‌ور شدن،زبانه كشيدن(آتش).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص775)
sourceLink

شاهد معنایی هَبَّ یهُبّ

إذا سلّم فاسجد سجدتين،و لا تهبّ

لا تهبّ‌،أي:و لا تنهض،و هبّ كذلك:انتبه،و لا تهبّ‌،أي:لا تنتبه(اللسان). و في الملاذ:قوله:لا تهب،فهي من هاب يهاب،أي:لا تخف.و يحتمل أن يكون من المضاعف،أي:لا تقم من مقامك حتّى تأتي بهما.
(
غريب الحديث في الكتب الأربعة
, ج3 , ص455)
sourceLink

مداخل هم ریشه هَبَّ یهُبّ

الهاء و الباء مُعظَمُ‌ بابِه الانتباه و الاهتِزازُ و الحركة،و ربما دلَّ‌ على رِقَّةِ‌ شىء.(معجم مقاییس اللغة , ج6 , ص4)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.