bookmark

معنای تربو

تربو [ tarbu ]

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث به واو كشيده پارچه سفيد و سفت و باريك را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص235)
sourceLink

بفتح تا و ضم باى موحده،جامۀ باريك سفت.
(
فرهنگ رشیدی
, ص418)
sourceLink

با اول مفتوح بثانى زده و باء مضموم و واو معروف جامۀ باريك سفته را خوانند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص262)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] پارچۀ سفيد و سفت و باريك.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص845)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] تربزه.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص846)
sourceLink

جامۀ باريك و سفت.حكيم گويد: تا باز نمايد چو مى از سينه مصفا#ساقى تن گلرنگ خود از جامۀ تربو
(
فرهنگ قواس
, ص153)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.