ونگ [ veng ]بالفتح و كاف فارسى در آخر،مفلس و تهى دست و درويش،سوزنى گويد: بيت زين شعر شاعرانرا گردد يقين كه من از هزل وجد تو نگرم از زر و سيم ونگ و له: بيت منتپذير باشى منت نهنده نى كز تو غنى شوند بر وزى هزار ونگ و بمعنى كريه وركيك نيز آوردهاند،و بفتحتين،نوعى از گربۀ كبود كه دم ندارد و بتازى وبر گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1467) 
- [بوزن زنگ] يعنى تهى و خالى و بمعى درويش و مفلس نيز آمده *. مثالش حكيم سوزنى گويد: بيت ما از شمار آدميانيم تنگدست كز معصيت توانگر و از طاعتيم ونگ از اين بيت هر دو معنى مستنبط مىشود و بخصوص معنى دوم [1]. سوزنى گويد: [بيت] منتپذير باشى منت نهنده نى كز تو غنى شوند بروزى هزار ونگ* و بمعنى گدانيز آمده. مثالش منصور شيرازى گويد: بيت نهال باغ جلالتر است گردون برگ زكوة گنج عطاىتر است قارون ونگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1493) 
[صفت][فارسی]تهى و خالى و تهىدست و درويش و گدا و مفلس.و صدا و آواز.و زشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3892) 
درويش و گدا را گويند.نيز سوزنى گويد: منتپذير باشى و منتنهنده نى#كز تو غنى شوند بروزى هزارونگ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص194) 
ونگ (اسم صوت) صداى گريه، به ويژه گريۀ نوزاد. ¦¦گريۀ توأم با آوا و ممتد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3144) 