bookmark

معنای هيون

هيون

بالفتح،شتر جمازه.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1513)
sourceLink

به فتح اول بر وزن زبون به معنى شتر باشد مطلقا و به عربى بعير خوانند و بعضى گويند هيون شتر جمازه است و بعضى شتر بزرگ را گويند و هر جانور بزرگ را نيز گفته‌اند و اسب را هم هيون خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص969)
sourceLink

- شتر جمازه باشد. كذا فى التحفه. و در نسخۀ وفائى بمعنى شتر بزرگ آمده [1]. مثالش شيخ سعدى گويد: نظم ترا كوه‌پيكر هيون مى‌برد چه دانى كه بر ما چه شب مى‌رود
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1539)
sourceLink

بفتح اول بر وزن زبون شتر جمّازه كه برفتار تندوتيز است و سوار آن بچاپارى بمنزل رسد چنانكه ناصرخسرو كفته مركب شعر و هيون علم و ادبرا طبع سخن‌سنج من عنان و مهار است در تهيّه سفر خوارزم كفته‌ام همه ساز ره چون برآراستم قطارى سه پويان هيون خواستم شتردار هامون بر تركمان بياورد پيشم هيون در زمان يكى كوه كوهان هيون بركزيد كجا مر عمارى كشى را سزيد بكوهان كژاده برش از شكوه چو دود ز برافراز البرز كوه
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص760)
sourceLink

(اسم) شتر. به ويژه شتر بزرگ و تندرو.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3191)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]شتر و شتر جمبازه و شتر كلان.و هر جانور كلان و بزرك.و اسب.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3992)
sourceLink

اشتر را گويند.مسعود سعد سلمان گويد: هيون ابر سير تند آوا #كه لنگ و گنگ شد زو ابر و تندر هيون را اسدى طوسى نيز گفته است: هيون دو كوهان دگر شش هزار#همه بازگرداند از كارزار دگر همو گفته است: بدو سالگى شد ز مردى فزون#بيك زخم كردى هيونى نگون
(
فرهنگ قواس
, ص74)
sourceLink

هيون مست

ناآرام و قوى.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2695)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.