هركاره (صفت نسبى ، اسم مرکب) شخصى كه به هر كارى برسد. ¦¦ديگ سنگى. ¦¦آلتى باشد براى حلواپزى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3161) 
هر كاره بالفتح،ديگ سنگين سر گشاده كه در ان آش و جز آن پزند،و به خراسان معروف است،فردوسى گويد: بيت بيامد زن از خانه با شوى گفت كه هر كاره و آتشآور نهفت 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1483) 
با كاف بر وزن گهواره ديگى را گويند كه از سنگ ساخته باشند و در آن آش و طعام پزند و بعضى ديگ آهنى را گويند كه در آن حلوا پزند و بعضى گويند آلتى باشد حلواپزان را و بعضى ديگر گفتهاند تير حلواپزى است و جمعى ديگر مىگويند هر چيز كه در آن آش پزند هر كاره توان گفت و شخصى را نيز گفتهاند كه به هر كارى برسد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص949) 
- در مؤيد بمعنى ديگ آهنين كه در آن حلوا كنند آورده و در نسخۀ ميرزا آلتى است حلواييان را و در نسخۀ حليمى بمعنى هرچه در آن آش پزند باشد. مثالش حكيم فردوسى گويد: بيت بيامد زن از خانه با شوى گفت كه هر كاره و آتشآور نهفت و در سامى ديگى باشد كه بعربى طنجير گويند اما در خراسان بخصوص ديگ سنگين را هر كاره گويند [3]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1546) 
بالفتح ديك سنكين سركشاده كه در آن آش و جز آن بپزند و بخراسان معروفست حكيم فردوسى كفته بيامد زن از خانه با شوى كفت كه هر كاره و آتش آور نهفت 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص746) 
[صفت] [فارسی]ديك و ديك سنگى و ديك طباخى.و آبريز.و نوكرى كه پيغام مىرساند.و قاصد و پيك و نامهبر.و پيغامبر و كسى كه همه كارها را مىكند و بهر كارى مىرسد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3932) 
تتر 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص137) 