نورده [ navarde ]بفتحتين،پيراهن و قباله،زيرا كه هر دو نور ديده ميشوند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1424) 
به فح اول و ثانى و رابع به معنى پيراهن باشد كه عربان قميص گويند و بعضى تنۀ پيراهن را گفتهاند و قباله و سجل را هم مىگويند و به معنى پيچيده و نورديده هم آمده است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص914) 
- [بفتح نون و واو و دال مهمله و سكون راء] در مؤيد بمعنى تنۀ درخت و درز پيراهن و دامن آن و غير آن كه واشكنند و بدوزند و بمعنى پيچيده و طى كرده نيز آمده [4] مثال اين معنى مولوى معنوى گويد: (1)يعنى: نوسه. (2)نس. (3)ساق. و در برهان معنى خنثى هم دارد. (4)در برهان معنى پيراهن و تنۀ پيراهن نيز دارد (اما ظاهرا مصحف ته پيراهن يعنى تاه پيراهن باشد). بيت از جنگ سوى ساز آ وز خشم و ناز باز آ اى رختهاى خود را از رخت ما نورده 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1463) 
بفتحتين بمعنى پيراهن و قباله و سجّل زيرا كه هر دو نورديده مىشوند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص719) 
[صفت][فارسی] دخترزاده و فرزند دختر.و پيراهن و قميص و پيراهن زنانه و تنۀ پيراهن.و قباله و سجل. و پيچيده و نورديده و تاشده و طى شده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3780) 
تنۀ پيراهن. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص154) 