نهاز (اسم) اركاج. بزى و گوسفندى كه پيشرو رمه و گلۀ گوسفند باشد. ¦¦كنايه است از همۀ پيشروان قوم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3073) 
نهاز [ nohāz ]بالضم و زاى تازى در آخر،بز نر كه پيش رو گله باشد،و نخر از نيز گويند، چنانكه گذشت،و بر مطلق پيشوا نيز اطلاق كنند،و در نسخۀ سرورى بفتح گفته. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1431) 
به ضم اول بر وزن گداز بزى و گوسفندى را گويند كه پيش پيش گلۀ گوسفندان به راه رود و به عربى گراز خوانند و به طريق استعاره بر سروران و پيشوايان قوم اطلاق كنند و به اين معنى به فتح اول هم آمده است و به كسر اول به معنى ترس و بيم باشد و امر به ترسيدن و واهمه كردن هم هست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص919) 
بضم اوّل بر وزن كداز بزى يا كوسپندى كه پيشاپيش كله رود و باين مناسبت بر پيش روان و پيشوايان قوم نيز اطلاق مىشود و سرورى بفتح اوّل دانسته و آن را بتازى كراز خوانند اثير آخسيكتى كفته با پوزبند باس تو كركان بو الفضول كيرند پيشوائى اغنام چون نهاز حكيم سنائى كفته راستى كن تا شود جان تو دايم شاد از آنكه جفت غم كردد شبان چون راه بكذارد نهاز و صاحب برهان معنى ترس و بيم را كه در راى مهمله است سهوا در راى معجمه نوشته و خطاست 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص724) 
- پيشرو گلۀ گوسفندان باشد. مثالش سوزنى گويد: شعر ز بيم و هيبت و سهم و سياست تو بدشت ز گرگ پنجه فروريزد از نهيب نهاز و باستعاره بر پيشوايان و سروران نيز اطلاق كنند چنانچه حكيم لامعى فرمايد. بيت منزل و مأواى خويش هيچ ندانم كجاست هستم دم دار قوم گاهى و گاهى نهاز * و در ادات الفضلاء - بكسر نون - باين معنى آمده و - بفتح نون - ترس باشد و در فرهنگ بمعنى اول - بضم نون - آورده. * [2]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1414) 
[اسم] [فارسی]بز اخته و يا گوسپند اخته بزرك كه داراى شاخهاى گسترده و پاهاى بلند باشد و در پيشاپيش گله راه رود.و هر انسانى و يا حيوانى كه ديگران با وى مصاحبت كنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3789) 
گوسپندى كه پيشرو گله باشد.هم سوزنى گفته است: تا در عدل تو باز پيش گيرد#بر رمۀ گوسپند گرگ نهازى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص76) 