غژم به ضم اول و سكون ثانى و ميم به معنى غژب است كه دانه انگور از خوشه جدا شده شيرهدار تازه باشد و به معنى خشم و به خشم آمدن و قهر و كينه هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص634) 
- [بفتح غين و زاى فارسى] يعنى بزانو و سرين روم و بخزم. چنانكه مولوى گويد: بيت چون ابر دى گريان شدم و ز برگ و بر عريان شدم خواهم كه ناگه در غژم خوش در فناى آشتى -- فنا - بكسر - عربيست يعنى آستانۀ در -- [2]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص935) 
بمعنى همان غژم كه نوشته شد سوزنى كفته ديده حاسد بتو چون غژم انكور است سرخ در لكدكوب فنا بادا جدا آب از تكس مسعود كفته باغ رابين كه چشم و ديده همه مغز بادام و غژم انكور است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص531) 
بژى بسه نقطه صرۀ انگور باشد كه شيره و تكس يعنى استخوان و تخم در ميان وى باشد.بهرامى گفت: بيت بر گونۀ سياهى چشم است غژم(او) هم بر مثال مردمك چشم ازو تكس 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص223) 
- [بضم غين و سكون زاى فارسى] - دانۀ انگور باشد كه شيره و تكس در اندرون آن باشد. مثالش استاد بهرامى گويد: بيت بر گونۀ سياهى چشمست غژم آن هم بر مثال مردمك چشم از آن تكس (1)يعنى: عماره. (2)در برهان معنى سوراخى كه جانوران صحرائى در آنها بسر برند و بچه كنند و مغارهاى كه شبانان بجهت شبها خوابيدن گوسفندان در صحرا و دامن كوه سازند نيز دارد. (3)در برهانست كه بعضى گويند كه ميوهايست درشت و آن را حب الملوك گويند. (4)يعنى بمعنى ديو. (5)در برهان نيز معنى توأمان دارد (مىپندارم كه از كلمۀ دوغلى تركى استنباطى نابجا شده باشد) و نيز معنى تخمى كه آن را اسب غول نيز گويند. (6)مصحف: غژم (حاشيۀ برهان مصحح دكتر معين). و نيز بمعنى خشم و كينه آورده و باين معنى - به زاى تازى [1] - نيز بنظر رسيده. مثالش شمس فخرى فرمايد: شعر هيچ دانى كه چيست زادۀ تاك مايۀ هر منى و مايۀ غژم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص934) 
[اسم][فارسی]دانۀ انگور تر و تازه كه از خوشه افتد.و هستۀ انگور.و خشم و قهر. و كينه و كينه ورى.و ثؤلول. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2469) 
(اسم مرکب) غژب. ←ه. م. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2055) 
خشم باشد.رودكى گفت: گر نه بدبختمى مرا كه فكند #بيكى جاف جاف زود غرس# او مرا پيش شير نپسندد#من نتاوم برو نشست مگس. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص60) 
صرّۀ انگور بود كه شيره و تگس در ميانش بود.بهرامى گفت: بر گونۀ سياهى چشمست غژم او#هم بر مثال مردمۀ چشم ازو تگس. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
هيبت باشد.رودكى گفت: شير غژم آورد و جست از جاى خويش#و آمد اين خرگوش را آلغده پيش. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص138) 
خوشۀ انگور است. غژب را اسدى گفته است:
تو گوئى سيه غژب باشنگ بود و يا در دل شب شباهنگ بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص50) 