bookmark

معنی فسيله

فسيلة

گلۀ اسب،و شاخ درخت،اما فسيله در عربى نهالى كه در بيخ درخت رويد،و آنرا بر آرند و جاى ديگر نشانند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1048)
sourceLink

بر وزن وسيله گله و رمه و ايلخى اسب و استر و خر باشد و گلۀ آهو و گاو را نيز گفته‌اند و به معنى شاخ درخت هم آمده است و عربان نهال درخت خرما را گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص666)
sourceLink

با اول مفتوح و ثانى مكسور و ياى معروف كله اسب و استر و رمه خر است فرخى كفته مرغزارى كه فسيله كه اسبان تو كشت شير كانجا برسد خر و بخايد چنكال و آن را سيله نيز كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص552)
sourceLink

- [بسين مهمله، بوزن وسيله] گلۀ اسب را گويند. مثالش شمس فخرى گويد: بيت برده ز انعام شيخ ابو اسحاق هم فسيله هزار و هم سيله -- و معنى سيله گذشت --. و ملا محمد كشميرى گويد كه شاخ درخت را نيز فسيله گويند و بعضى برآنند كه نهاليست كه در بيخ درخت از زمين مى‌رويد و آن را برآرند و جاى ديگر بنشانند و باين معنى عربيست * [1].
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص994)
sourceLink

رمۀ اسب باشد
(
صحاح الفرس
, ص285)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]گله و رمه.و ايلخى اسب و استر و خر.و گلۀ آهو و گاو.و شاخ درخت. ¦¦
[اسم‏][فارسی‏]-مأخوذ از تازى- جنگ و بچۀ خرمابن. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]خرما بن ريزه. و جنگ يعنى بچۀ خرمابن كه از پهلوى مادر برآورده و در جاى ديگر غرس كنند.[جمع‏] فسائل و فسيل و فسلان.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2565)
sourceLink

گلۀ اسب و ستور.رودكى گويد: تادمان و دوان همى آيد#همچو اندر فسيله اسب نهاز اسدى طوسى نيز گفته است: هزار اسب نيك از فسيله گزيد#دوره صد هزار از بره سر بريد
(
فرهنگ قواس
, ص73)
sourceLink

فسيله

(از عربى ، اسم) فسيلة. خرمابن ريزه. ج، فسائل، فسيل، فسلان. ¦¦
(اسم) گلۀ اسب و استر و خر و گلۀ آهو و گاو را نيز گويند. ¦¦شاخ درخت.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2124)
sourceLink

فسيله گاه

(اسم مرکب) جاى اسبان. مرتع. مرغزار. چراگاه.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2124)
sourceLink

فسيله گه

(اسم مرکب) ← فسيلهگاه.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2124)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.