bookmark

معنای دبيله

دبيله [ dobile ] [ dobayle ]

[اسم‏] [فارسی‏] آماسى در بدن انسانى كه پس از وى بيمارى ديگرى بروز كند. ¦¦
[اسم‏] [عربی‏] سختى و بلا. يق: دبلته الدبيلة اى اصابته الداهية. و خراج. و ريش غربيلك. و نوعى از بيمارى شكم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1464)
sourceLink

غلوله.
(
فرهنگ قواس
, ص162)
sourceLink

دبيله

(از عربى ، اسم) دبيلة. سختى. ¦¦زخم عميق كه ريم و چرك بسيار كند. دُبَل. غربيلك. كفگيرك. هر ورم عارضى كه در آن ماده جمع شود.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1244)
sourceLink

دبيله در اصطلاح

دبيله [ dobile ] [ dobayle ]

خيارشنبر... و ذبيله‌ى كى اندر شكم بوذ ببرذ. الابنيه (بهم 133، زل 111) (به ضم اول و فتح دوم و سوم) ورمى است بزرگتر از دمل و مدور كه در بدن به هم مى‌رسد به رنگ آن و در جوف آن موضعى يعنى كيسى مى‌باشد كه در آن ماده آن مى‌ريزد و مستحيل به چرك مى‌گردد.. دمل بزرگى است كه آن را دهان‌هاى بسيار مى‌باشد و به فارسى كفكرك نامند (مخزن).
(
‏فرهنگ داروها
, ص466)
sourceLink

ريشى است كه با آماس بود، لزج و غليظ، كه باندامى اندر ماند، و تباه شود، و تباه كند آنجه كرد بركرد. ويست از كوشت، و دراز دنبه بماند، آنكاه بود كه آن ترى سپيد كردد و آن را: «شحمى» خوانند، و بود كه زرد بود و آن را «عسلى» خوانند، و بود كه سياه شود، و آن را: «عصرى» خوانند. و اندر آن ترى جيزهائى زايد سخت كوناكون كه بذان ترى نماند چون چيذۀ ناخن، و ريزۀ موى، و استخوان، و پاره‌هاء ركو، و كج، و انگشت و آنجه بوى ماند، و جون كفاينذه آيد آن چيزها از وى بيرون آيد.
(
التنویر
, ص62)
sourceLink

ريشى است با آماس بر تن. در قانون بو على گويد: «فصل فى الدبيله اكثرها يكون بعدورم حار فان اخذ يجمع صار دبيلة...» قانون. و در قاموس: «الدبيله: داء فى الجوف او خراج و دمل يظهر فيه».
(
التنویر
, ص105)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.