خرچكوك [ xarcaluk ]گياهى است كه شير زنان افزايد،چون از چكوك كه نام گياهى است،كلانتر است،بدين نام خواندند،و خروك نيز گويند،و بعضى گفتهاند چكوك خرفه است،و بيان آن گذشت. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص577) 
به فتح اول و سكون ثانى و جيم فارسى مفتوح و كاف مضموم به واو و كاف ديگر زده دستنبوى و شمامه را گويند و آن رستنى باشد مانند خربزۀ كوچكى به غايت خوش خط و خال و الوان و خوشبوى و بعضى گويند گياهى است كه آن را زنان به جهت زياده شدن شير خورند و آن را خردك خوانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص330) 
بضم جيم پارسى و كاف مضموم بواو زده و كاف ساكن در آخر دستنبو و سمامه را كويند و بعضى كويند كياهى است كه خوردن آن نيز زنان افزايد چون از چكوك كه نام كياهى است بزركتر است او را بدين نام خوانند و آن را خروك نيز كويند و بعضى كفته چكوك خرفه است و اللّه اعلم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص338) 
[اسم] [فارسی] گياهى كه خروك نيز گويند و زنان جهة زياد شدن شير خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1344) 
هندوى بهتل خوانند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص36) 
خرچكوك (اسم) دستنبو. شمامه. ¦¦گياهى كه زنان جهت زياد شدن شير خورند. شيرزا. مستعجل. بوزيدان. خروك. خرچلوك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1108) 
خرچلوك به فتح اول و سكون ثانى و فتح جيم فارسى و ضم لام و سكون واو و كاف به معنى خروك است و آن گياهى باشد كه زنان به جهت زياده شدن شير خورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص330) 
- [بفتح خاء و جيم فارسى و سكون راى مهمله و ضم لام] گياهى است كه شير زنان را افزايد و آن را خروك نيز گويند ايضا منه و بجاى [لام كاف] نيز بنظر رسيده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص450) 
(اسم) خروك. ← خرچكوك. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص1108) 