انبره [ anbare ]بضم الف و با،شتر موى ريخته،فخر قواس گويد: بيت بر كنار جوى بينى رستۀ بادام و سيب راست پندارى قطار اشترانند انبره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص157) 
به ضم ثالث بر وزن قنجفه هر چيز موى ريخته را گويند عموما و شتر موى ريخته را خصوصا و اسب و شتر آبكش را نيز گفتهاند و در عربى شكنبه را گويند و به معنى دره كوه نيز هست و به فتح ثالث بر وزن خنجر هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص89) 
شتران آبكش باشند كه موى ايشان افتاده باشد .غواص گفت: بيت بر كنار جوى بينم رستۀ بادام و سيب راست پندارى قطار اشترانند انبره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص262) 
- [بنون و باى موحده و راى مهمله بوزن چنبره] شتر موى ريخته باشد. غواص فرمايد: بيت بر كنار جوى بينم رستۀ بادام و سيب راست پندارى قطار اشترانند انبره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص103) 
[اسم][فارسی]انبر. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]هر حيوان موى ريخته عموما و شتر موى ريخته خصوصا.و اسب و شتر آبكش.و درۀ كوه.و لولۀ چپق. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص403) 
اشتران آبكش و غير آنرا گويند.فرخى گويد: بر كران جوى بينم رستۀ بادام و سيب #راست پندارى قطار اشتران انبره 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص74) 
انبره ←انبر. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(صفت ، اسم) هر چيز موىريخته را گويند عموماً و شتر موىريخته را خصوصاً. اشترى كه از بس بار كشيدن مويش ريخته باشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص242) 