انگدان به ضم ثالث و دال به الف كشيده بر وزن مردمان، نسناس را گويند يعنى ديو مردم و آن جانورى باشد وحشى شبيه به آدمى و در مويد الفضلا به معنى بسباس آمده است كه به هندى جاوترى مىگويند و اللّه اعلم و نام درختى هم هست كه صمغ آن را به عربى حتيت خوانند و معرب آن انجدان باشد و به اين معنى با ذال نقطهدار هم آمده است و نام قريهايست از قراى كاشان كه به انگوان اشتهار دارد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص94) 
- [بفتح همزه و سكون نون و كاف فارسى] در مؤيد نسناس باشد يعنى ديو مردم و در اختيارات مرقوم است كه انگدان كه آن را انگوان نيز گويند و معرب آن انجدان است. درختى است كه حلتيت، كه آن را بفارسى انگژد گويند، صمغ آنست. مثالش استاد فلكى فرمايد: شعر تا بمشام ذوق جان ندهد و ناورد جهان نكهت گل زانگدان لذت مل زآمله . و استاد لامعى جرجانى نيز فرمايد: بيت پنجاه روزه دوغى صد ساله انگدانى بىدانه آسيائى بىگوشت استخوانى و انگيان نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص73) 
(اسم) گياهى از تيرۀ چتريان كه علفى و پايا است. اين گياه در اكثر صحراهاى ايران فراوان است. ارتفاعش 2 تا 2/5 متر و ريشهاش راست و ستبر است. ¦¦ نسناس. ديومردم، و آن جانورى است وحشى شبيه به آدمى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص267) 
[اسم]انجدان و نسناس يعنى ديو مردم كه جانورى است وحشى شبيه به آدمى.و [اسم خاص]قريهاى از مضافات كاشان كه انگوان نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص440) 
بسباس وران . 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص41) 