تَمَحَّقَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب تفعّل
bookmark

معنای تَمَحَّقَ

تَمَحَّقَ

آن چيز از هم پاشيد و محو و نابود شد.
(
فرهنگ ابجدی
, ص258)
sourceLink

اضمحلَّ و بطل و امَّحى
(
المنجد فی اللغة
, ص749)
sourceLink

إضْمَحلَّ‌ و بطل و امّحى:«تمحّقت ثَرْوتُه بكاملها»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1322)
sourceLink

محو شدن،پاك شدن؛از بين رفتن،نابود شدن،هلاك شدن،تلف شدن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص638)
sourceLink

تَمَحَّقَ الشى ءُ

بطل و امَّحى و اضمحلَّ و اصل امَّحق انمحق فابدلت النون ميماً.
(
أقرب الموارد
, ج5 , ص167)
sourceLink

أَخذ ينمحِقُ.
(
المعجم الوسيط
, ج2 , ص856)
sourceLink

تَمَحَّقَ الشيء و امتَحَقَ.
(
لسان العرب
, ج10 , ص338)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.