bookmark

معنای آغشته

آغشته

به فتح ثالث بر وزن واگشته به معنى آلوده و تر كرده و آميخته باشد و زمينى را نيز گويند كه آب داده باشند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص36)
sourceLink

آلوده و زمين آب‌داده را كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص104)
sourceLink

- يعنى آميخته. مثالش حكيم سنائى فرمايد: شعر عقل با آب رويش آغشته سهو در گرد دينش ناكشته و بمعنى آلوده و تر كرده نيز بنظر رسيده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص94)
sourceLink

چيزى باشد كه نم بسيار بر خود گيرد از آب يا از خون و بهم سرشته شود و بدين سبب «آبداده»راهم «آغشته»گويند .
(
صحاح الفرس
, ص261)
sourceLink

[صفت‏]پ آميخته و آلوده. و تر شده.و زمين آب داده.
(
فرهنگ نفیسی
, ص35)
sourceLink

(صفت مفعولی / صفت فاعلی) نرمكرده با نم و ترى. ترنهاده. خيسانيده. خيسكرده. آغارده. آغاريده. ¦¦آلوده. تركرده. ¦¦آميخته. ممزوج. مخلوط. ¦¦زمين آبداده.
(
لغت نامه دهخدا
, ص45)
sourceLink

آلوده باشد.نيز عنصرى گويد: بزخم گرز بين خسته سرش را#بخون آغشته بنگر پيكرش را
(
فرهنگ قواس
, ص194)
sourceLink

آغشته در اصطلاح

آغشَتَه بخون

مُضَرَّجٌ بالدِّماء.
(
فرهنگ اصطلاحات روز
, ص18)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.