آميغ به سكون غين نقطهدار به معنى حقيقت بود كه در مقابل مجاز است و آميختن و آميزش دو چيز باشد باهم و مباشرت و مجامعت را نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص41) 
آميخته باشد.عنصرى گفت: بيت چو آميغ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته رودكى گفت: بيت آه ازين جور بد زمانۀ شوم همه شادى او غمان آميغ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص161) 
- [بوزن تاريخ] آميخته باشد. مثالش حكيم رودكى گويد: شعر آه از جور اين زمانۀ شوم همه شادى او عنا آميغ اما در تحفه بمعنى آميزش آورده و اين بيت حكيم عنصرى مؤيد قول اوست: شعر چو آميغ برنا شد آراسته دو خفته سه باشند برخاسته و ميرزا ابراهيم بهر دو معنى آورده و اين بد نيست كه شامل هر دو بيت باشد و بخصوص بمعنى آميزش با زنان كه مباشرت گويند باشد. مؤيد اين حكيم اسدى گويد: شعر بسى گرد آميغ خوبان مگرد كه تن را كند سست و رخساره زرد و از بيت مرقوم عنصرى نيز اين معنى باندك تكلفى مىتوان فهميد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص52) 
(اسم مصدر) آميزش. مخالطت. امتزاج. مزج. خلط. ¦¦مباضعه. مباشرت. مجامعت. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(صفت مفعولی مرخم) در كلمات مركب چون زهرآميغ و نوشآميغ و مانند آن، به معنى آميخته و ممزوج و آميز باشد. ¦¦ (اسم) حقيقت، مقابل مجاز. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص61) 
[اسم][فارسی]حقيقت-مقابل مجاز- و آميختگى.و راستى و صدق.و مباشرت و مجامعت. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص46) 
آميخته.عنصرى گفته است: چو آميغ برنا شد آراسته#دو خفته سه باشند برخاسته 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص194) 
آميغ و آميغه بمعنى حقيقت و آميختن و آميزش و مباشرت باشد و مياميغ يعنى مياميز حكيم فردوسى كفته شعر مياميغ با راستى كجروى كهن چيز باشد بديدار نوى 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص115) 
آميز و آميغ بمعنى آميزش و مباشرت و مجامعت آمده اسدى كويد شعر چو دريافت دلدار آميغ جفت بباغ بهارش كل نو شكفت هم در منع كثرت مباشرت كفته شعر بسى كرد آميغ خوبان مكرد كه تن را كند لاغر و روى زرد و در فرهنك دساتير آمده كه آميزه بمعنى مزاج و طبيعت و آن عبارتست از قوتى كه موجود باشد در جسم و آن قوت را شعور نبود بآنچه از وى صادر شود و آميغ در فرهنك دساتير بمعنى حقيقت است كه در برابر و مقابل مجاز است و آميغى يعنى حقيقى چون الف و ها در پارسى قريب المخرجاند آن را هاميغى نيز كفتهاند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص115) 