تَشَرْذَمَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای تَشَرْذَمَ

تَشَرْذَمَ

تفرَّض، انْثلَم،تسنَّن:«تَشَرْذَمَتْ‌ صخورٌ».
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص758)
sourceLink

دندانه‌دار بودن،مضرّس بودن،دندانه‌دندانه بودن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص326)
sourceLink

مداخل هم ریشه تَشَرْذَمَ

الذّال زائدة، و إنّما هي من «شَرَمْتُ»‌ الشَّىءَ، إذا مزَّقْتَه.(معجم مقاییس اللغة , ج3 , ص273)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.