رَيَّشَ راش:«رَيَّشَ سَهْمًا» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
نَبت رِيشُه: «رَيَّشَ عصفورٌ» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
زيَّن بصور الرِّيش:«رَيَّشَ ثوبًا» ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
صار غنيًّا مُوْسِرًا 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد في اللغة العربیة المعاصرةالمنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص602) 
يقال: كلاء رَيْشٌ و رَيّش ، و له رِيش ; و ذلك إذا كثر و رَقَّ ، و كان عليه زَغبة من زِفِّ ، و تلك الزَّغَبة يقال لها: النَّسَال. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج11 , ص281) 
رَيَّشَه با پر پوشانيدن(چيزى را)؛پر در آوردن(پرنده). 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ معاصر عربي - فارسي فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص255) 
رَيَّشَ المَصْنَعُ القماشَ زيّنه بصور الرّيش 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( معجم الأفعال المتداولة معجم الأفعال المتداولة و مواطن استعمالها
, ص298) 
رَيَّشَ السُّقْمُ فلانا بيمارى فلانى را سست كرد ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
اين واژه در زبان متداول بمعناى پَر در آورد مىباشد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص448) 
اضعفهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص466) 
راشَهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص385) 
أَضعفهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص289) 
رَيَّشَتْ هَوْدَجَها ذاك أَن تُلْطِف و تُحسن أَسْرَه. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص291) 
رَيَّشَ السَّهْمَ به تير پر چسبانيد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص448) 
بمعنى راشهُ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( أقرب المواردأقرب الموارد في فصح العربية و الشوارد
, ج2 , ص466) 
راشهُ. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص385) 
راشه 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المنجد فی اللغةالمنجد فی اللغة
, ص289) 
رَيَّشَ الثَّوْبَ زيَّنَهُ بِصُوَرِ الرِّيش. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( المعجم الوسيطالمعجم الوسيط
, ص385) 