تَغَنْدَرَ

فعل ماضی رباعی
bookmark

معنای تَغَنْدَرَ

تَغَنْدَرَ

كان في مشيته تَبَخْتُر و خُيَلاء:«تغندرَت امرأة»، «تغندرَ شابّ‌»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1065)
sourceLink

ادا درآوردن،ژست گرفتن، خودنمايى كردن.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص489)
sourceLink

تَغَنْدَرَتِ المرأَةُ

آن زن با ناز وتبختر راه رفت ¦¦
اين واژه در زبان متداول رايج است
(
فرهنگ ابجدی
, ص242)
sourceLink

مشت الغَندَرَةَ،
(
المنجد فی اللغة
, ص560)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.