المتَنَاسِق

اسم فاعل ثلاثی مزید باب تفاعل
bookmark

معنای المتَنَاسِق

المتَنَاسِق مِنَ الْكَلاَم

گفتارى كه با نظم و ترتيب بيايد
(
فرهنگ ابجدی
, ص779)
sourceLink

مُتَناسِق

خوش‌تركيب،مرتب، نظام‌يافته،منظم،متناسب.
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص687)
sourceLink

مُتَناسِق

مُتقابِل و مُتطابِق، متماثِل:«أَبنية مُتناسِقة» ¦¦
مُنْتَظِم التَّكْوين دَقيق التَّناسُب:«مَلامح مُتناسِقة» ¦¦
مُتَوافِق،مُتناسِب، منتظم،مُتجانِس:«أَشْكال مُتَناسِقة»،«أعمال متناسِقة»
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1406)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.