bookmark

معنی سمه

سمه

بفتحتين،آبگير كوچك كه جولاهان دارند،و در مويد بمعنى مالۀ آهار و ليف جولاهان كه بدان آهار بر كار پاشند،و در شرح سامى چوبى بقدر يكدو دست كه سر پهن دارد،و كرباسى كه بر نورد پيچيده باشند بدان مالند،و نيز سبزيى كه در آب رويد،و جامۀ غوك گويند،و لهذا او را بزغمسه نيز گويند،زيرا كه بزغ يعنى غوك در ان پنهان شود،و بعربى عرمض گويند،بفتح عين مهمله و ميم و سكون راى مهمله و در آخر ضاد معجمه،و بعضى سمر گفته‌اند،بفتح سين و ميم مشدد و راى مهمله در آخر، و ظاهرا تصحيف سمه باشد.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص879)
sourceLink

- [بفتح سين و ميم] آبگير كوچك باشد كه جولاهان دارند كذا فى التحفه. و در مؤيد بمعنى مالۀ آهار آمده اما در شرح سامى چوبى باشد بقدر يك بدست كه سرى دارد پهن و كرباسى كه بنورد پيچيده باشند بدان مالند و نيز بمعنى آن سبزه باشد كه در ميانۀ آب رويد و بموى جمع آمده ماند و آن را بزغمسه نيز گويند زيرا كه بزغ كه غوك باشد در ميان آن پنهان شود و آن را بعربى عرمض گويند بفتح عين مهمله و ميم و سكون راى مهمله و آخرش ضاد معجمه و آبى كه آن سبزه در آن رويد معرمض گويند .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص804)
sourceLink

آبگير باشد كوچك كه جولاهان ورزند و عرب«ممسحه »گويند
(
صحاح الفرس
, ص280)
sourceLink

رنگ آب
(
فرهنگ قواس
, ص24)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.