اسْتَمْزَجَ

فعل ماضی ثلاثی مزید باب استفعال
bookmark

معنای اسْتَمْزَجَ

اسْتَمْزَج

إسْتَطْلَع: «إستمزج رأي فلان» ¦¦
خالطه ليعرف هواه و مَيْله.
(
المنجد في اللغة العربیة المعاصرة
, ص1337)
sourceLink

اسْتَمْزَجَهُ

با او آميزش كرد تا خواستۀ او را دريابد
(
فرهنگ ابجدی
, ص66)
sourceLink

امتزج به ليعرف هواه و ميله
(
المنجد فی اللغة
, ص759)
sourceLink

دخالت كردن،نفوذ كردن،وارد شدن(در زندگى يا عواطف كسى).
(
فرهنگ معاصر عربي - فارسي
, ص646)
sourceLink

اِسْتَمْزَجَ رأيَه

رأي و نظر او را خواست
(
فرهنگ ابجدی
, ص66)
sourceLink

مداخل هم ریشه اسْتَمْزَجَ

الميم و الزاء و الجيم أصلٌ‌ صحيح يدلُّ‌ على خَلْطِ‍‌ الشيء بغيره.(معجم مقاییس اللغة , ج5 , ص319)sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.