bookmark

معنی دمه

دمه [ damah ]

باد با برف و سرما،و آلت دميدن آهنگران كه دم نيز گويند.
(
فرهنگ رشیدی
, ص689)
sourceLink

به فتح اول و ثانى آتش افروز است و آن ظرفى باشد به هيأت كله آدمى و آب در آن كنند و در كنار اندك آتش نهند از سورخهاى بينى آن بخارى بر آتش وزد و آتش افروخته گردد گويند از مخترعات جالينوس است و به معنى دم آهنگران هم هست و سرما و باد و برف درهم آميخته را نيز گويند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص395)
sourceLink

بوزن رمه بمعنى باد با برف و سرما شيخ نظامى كفته دمه دم فروكير چون چشم كرك شده كاركر كينه‌داران بزرك و آن را باد دمه نيز كفته‌اند ديكر بمعنى دميدن آهنكران كه آن را دم نيز كويند و دمق معرب دمه است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص386)
sourceLink

- [بفتح دال و ميم] آلت دميدن آهنگران و امثال آن كه دم نيز گويند . مثالش امير خسرو گويد: بيت نقد را سكه در عيار آورد دمه و كوره را بكار آورد و نيز برف بسيار و سرما را گويند در نسخۀ ميرزا چنين آورده اما ظاهرا بادى كه از روى برف خيزد دمه گويند * چنانكه شيخ نظامى گويد: بيت گرگ از دمه كى هراس دارد با خود نمد و پلاس دارد
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص586)
sourceLink

[اسم‏] [عربی‏] بازيچه‌اى مر كودكان تازى را. ¦¦
[مصدر] [عربی‏] دمه الرمل دمها (از باب سمع): سخت شد حرارت آن ريگ.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1539)
sourceLink

برف بود.نظامى گويد: دمه بر در كشيده تيغ پولاد#سر نامحرمان را داده بر باد
(
فرهنگ قواس
, ص21)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.