bookmark

معنی در

در

[اسم‏] [فارسی‏] - مأخوذ از تازى - مرواريد و لؤلؤ. و دوشيزۀ بى‌عيب و بدون رسوائى. و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1473)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] - مأخوذ از تازى - مرواريد. و آن حضرت صلى اللّه عليه و آله
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1474)
sourceLink

در

(عربى اسم) مرواريد درشت. لؤلؤ. جمع ، دُرَر، درّات.دُرَّر و دُرّات.لؤلؤ. -در به دريا بردن؛ كار كم ارزش و بى‌فايده كردن.نظير زيره به كرمان بردن. -دُر خوشاب؛ مرواريد آبدار.مرواريد خوش آب ورنگ. -دردانه؛ دانۀ دُر. -|| مجازاً، فرزند عزيز. -در مودار؛ نوعى از در كه رگى نازك به رنگ ديگر در آن است و اين قسم مرغوبتر است. -در ناب؛ مرواريد اعلى. -در ناسفته؛ مرواريد سوراخ‌نكرده و به رشته نكشيده. -|| مجازاً، دوشيزه.دختر باكره.دختر نابسوده. -در نجف؛ سنگى است سفيد و شفاف كه از دجله و فرات به دست آيد و از آن نگين انگشترى سازند. -در يتيم؛ مرواريد كمياب و گران‌بها. -|| مجازاً، به مناسبت گران‌قدرى و عزيزى و دردانگى، دختر يا دختر يكدانه. -در يكتا؛ در يتيم. -در يكدانه؛ در يتيم.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1248)
sourceLink

ضرب المثل در

قيمت دُرّ نه از صدف باشد تير را قيمت از هدف باشد

(سنائى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص578)
sourceLink

اگر ريگ بيابان دُر شود چشم گدايان پر نشود

سعدى. نظير: گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست. و رجوع به: اگر بپوشى رختى...، شود.
(
امثال و حکم
, ص215)
sourceLink

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص82)
sourceLink

شبه فروش چه داند بهاى دّر ثمين را

(
فرهنگ عوام
, ص374)
sourceLink

تا صدف قانع نشد پر دُر نشد

همانند قناعت هر كه كرد آخر غنى شد قناعت بكن تا شوى رستگار قناعت توانگر كند مرد را.
(
فرهنگ عوام
, ص157)
sourceLink

(كاسه چشم حريصان پر نشد...)مولوى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص227)
sourceLink

(كاسۀ چشم گدايان پر نشد...) مولوى. رجوع به: قناعت توانگر كند...، شود.
(
امثال و حکم
, ص536)
sourceLink

خرمهره را با در برابر كردن

ابله و بى‌تميز بودن.قدر و قيمت چيزى را ندانستن.
(
فرهنگ عوام
, ص234)
sourceLink

كم گوى و گزيده گوى چون در

(
فرهنگ عوام
, ص466)
sourceLink

كم گوى و گزيده گوى چون دُرّ

(...تا ز اندك تو شود جهان پُر)نظامى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص604)
sourceLink

شب پنبه دانه دُر مينمايد

شب همه چيز جلوۀ بيشترى دارد.همانند:شب گربه سمور مينمايد.
(
فرهنگ عوام
, ص373)
sourceLink

كسى بر گردن خر دُر نبندد

(خرد بر مدح نااهلان بخندد...)ناصر خسرو
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص594)
sourceLink

گر صد هزار در و گهر ميدهى چه سود، دل را شكسته اى نه كه گوهر شكسته اى

(
فرهنگ عوام
, ص487)
sourceLink

جز تلخكامى چيست حاصل بحر را - زين گهر پروردن و زين درّ و مرجان داشتن

(خود بگو...) قاآنى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص582)
sourceLink

تو از مشك بويش نگه كن نه رنگ - كه در گرچه كوچك بها بين نه سنگ

اسدى.
(
امثال و حکم
, ص556)
sourceLink

اگر ژاله هر قطره اى در شدى - چو خرمهره بازار از او پر شدى

سعدى. نظير: اگر همه شب قدر بودى شب قدر بى‌قدر بودى. سعدى. گر سنگ همه لعل بدخشان بودى پس قيمت لعل و سنگ يكسان بودى. سعدى.
(
امثال و حکم
, ص217)
sourceLink

غواص گر انديشه كند كام نهنگ هرگز نكند دُرّ گرانمايه به چنگ

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص555)
sourceLink

در بيابان خشك و ريگ روان تشنه را در دهان چه دُرّ چه صدف

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص363)
sourceLink

اگر ژاله هر قطرهاش در شدى چو خرمهره بازار از آن پر شدى

به- كتاب داستانهاى امثال مراجعه شود.
(
فرهنگ عوام
, ص61)
sourceLink

از تقى دين طلب ز رعنا لاف - از صدف در طلب ز آهو ناف

(.... آستين گر ز هيچ خواهى پر از صدف مشك جو ز آهو در) سنائى.
(
امثال و حکم
, ص112)
sourceLink

لاف از سخن چو دُرّ توان زد آن خشت بود كه پرتوان زد

(نظامى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص645)
sourceLink

در في الاصطلاح

در

سنگ و گوهر معروف.در ادب عرفانى،كنايه از مطاوعه و محو اعمال گذشته،تكاپو در سير الى الله،و تمكين از احكام سلوك،و ايثار وجود در راه محبوب است.
(
فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفانی
, ص381)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.