bookmark

معنای ياسمن

ياسمن

به فتح ثالث و ميم و سكون نون نام گلى است معروف و آن سفيد و زرد و كبود مى‌باشد و سفيد آن بهتر است و مقوى دماغ.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص971)
sourceLink

(اسم) ياسم. درختچه‌اى زينتى از تيرۀ زيتونيان، داراى گونه‌هاى برافراشته و يا بالارونده. گل‌هايش درشت و معطر و به رنگ‌هاى سفيد، زرد، يا قرمز است كه گاهى منفرد و گاهى به صورت آرايش گرزن در انتهاى شاخه قرار مى‌گيرند. - ياسمن عربى. ←رازقى.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3200)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]درخت ياس.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3998)
sourceLink

ضرب المثل ياسمن

آنقدر سمن هست كه ياسمن كم است(يا)آنقدر سمن دارد كه ياد ياسمن نمى‌كند

به آدمى كه در ميان ديگران اهميت چندانى ندارد گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص30)
sourceLink

آنقدر(چندان)سمن هست كه ياسمن توش پيدا نيست(يا گم است)

در مورد فراوانى يا بيقدرى چيزى يا بى‌اهميتى شخصى گفته ميشود.و نيز در موقعى كه كسى در انجام عملى ناز كند يا از انجامش سرباز زند و بخواهند بينيازى خود را از وجود او نشان دهند بايراد اين مثل مبادرت نمايند. مثال:من اينكار را ممكن نيست بكنم. مخاطب:«چه نقلى دارد»(چه مانعى دارد) تو نكنى ديگرى ميكند،اينقدر سمن هست كه ياسمن توش پيدا نيست.
(
فرهنگ عوام
, ص30)
sourceLink

چندان سمن هست كه ياسمن پيدا نيست.

وقتى كسى متعهد انجام كارى است تعرض و كناره‌جوئى بكند،در برابر عمل او بايراد اين مثل مبادرت كنند و بدين- ترتيب بى‌نيازى خود را از وجود وى نشان دهند و در ساير نظاير اين مورد هم استعمال شود.
(
فرهنگ عوام
, ص198)
sourceLink

براى كثرت كارهاى بزرگتر وقت توجه باين كار خرد ندارم.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص621)
sourceLink

كثرت كارهاى بزرگ براى كارهاى كوچك فرصتى باقى نگذارد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص284)
sourceLink

آنقدر سمن هست كه ياسمن گم است

شخص او در ميان ديگران اهميتى بسزا ندارد، يا با اين كثرت خواهندگان باو چيزى نرسد.
(
امثال و حکم
, ص59)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.