ليان (صفت) درخشان و تابان. تابشدهنده و درخشان و بافروغ. مُضى. روشنايى و فروغى كه از پى يكديگر بدرخشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2531) 
ليان تابش و فروغ بود.فرخى گويد : گردون ز برق تيغ چو آتش ليان ليان#كوه از غريو كوس چو گيتى نوان نوان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص20) 
ليان [ liyān ]بالفتح،درخشان و تابان،فرخى گويد: بيت گردون ز برق تيغ چو آتش ليان ليان كوه از غريو كوس چو كشتى نوان نوان و خاقانى گويد: بيت جمشيد كيانى نه كه خورشيد ليانى كز نو رعيانى همه رخ عين سنايى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1307) 
به فتح اول بر وزن كيان به معنى درخشان و تابان باشد و به معنى فروغ آينه و تيغ هم هست و روشنايى و فروغى را نيز گويند كه از پى يكديگر بدرخشد و به كسر اول هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص834) 
تابش دهنده و درخشان(و با فروغ)بود. فرخى گفت: بيت گردون ز برق تيغ چو آتش ليان ليان كوه از غريو كوس چو كشتى نوان نوان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص252) 
[اسم][صفت][فارسی]درخشان و تابان.و روغ آئينه و تيغ.و فروغ و روشنائى كه از پى يكديگر درخشد. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[مصدر][عربی]لان لينا و ليانا و لينة(از باب ضرب):نرم گرديد. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][عربی]فراخى و آسايش در زندگانى.يقال:هو فى ليان من العيش.و كذا:فى ليان من العيش. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[عربی][جمع]لين( lin ).و [جمع][جمع] لينة. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[مصدر][عربی]لاينه ملاينة و ليانا:نرمى كرد با او. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2998) 