گاوزهره سنگى باشد كه در ميان زهرۀ گاو متكون شود و بعضى گويند در ميان شيردان گاو به هم مىرسد و آن در لون و خاصيت مانند پادزهر باشد و به عربى حجرة البقر خوانند و معرب آن جاوزهرج بود و آن سنگ نيز در گوسفند يافت شود و آن مانند زرده تخم مرغ زرد مىباشد و به معنى بددل هم آمده است كه به عربى جبان گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص774) 
يعنى بد دل،و سنگى كه درون زهرۀ گاو مىباشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1093) 
- [بفتح زاء] بمعنى بددل باشد كه بعربى جبان گويند. مثالش حكيم خاقانى فرمايد در مذمت شراب و منع از خوردن آن: نظم گر بود زان مىچو زهره گاو خاطر گاوزهره شيرشكار (1)از تعبير خواب گزار بمعنى معبر خواب پنداشتهاند كه گزر و گزار بمعنى خواب است و نه چنين است. (از حاشيۀ برهان). (2)در برهان معنى چاهجوى و چاهكن نيز دارد و نيز بمعنى چاهى آورده است كه چاهكنان بجهت آنكه دانسته شود كه زمين آب دارد يا نه و دورى آن آب از سطح زمين چه قدرست حفر كنند. هم ز مىدان كه شاهباز خرد كبك صورت شود بسيرت سار و بمعنى سنگى كه در درون زهرۀ گاو باشد و بعضى گويند كه در ميان شيردان او باشد نيز آيد [1]. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1240) 
(اسم مرکب) ←گاودارو. ¦¦ (ص مر) بزدل. بددل. ترسنده. ترسو. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2397) 
[اسم][فارسی]سنگى كه در زهرۀ گاو متكون گردد گويند پازهر زهر هاست.و مردم جبان و ترسو. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج4 , ص2882) 