bookmark

معنای ثريا

ثريا

[اسم‏] [فارسی‏] - مأخوذ از تازى - پروين و پرن كه رفه نيز گويند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1032)
sourceLink

(عربی صفت ، اسم) ← پروين.
(
لغت نامه دهخدا
, ص829)
sourceLink

ضرب المثل ثريا

از صحن خانه تا به لب بام از آن من، از بام خانه تا به ثريا از آن تو

رجوع شود به آن گربه ميوميو كن بابا...
(
فرهنگ عوام
, ص49)
sourceLink

خشت اول چون نهد معمار كج تا ثريا ميرود ديوار كج

(
فرهنگ عوام
, ص236)
sourceLink

از بام خانه تا به ثريا از آن تو

(از صحن خانه تا بلب بام از آن من...) وحشى‌؟
(
امثال و حکم
, ص104)
sourceLink

از سقف خانه تا به ثريا از آن تو

(از صحن خانه تا بلب بام از آن من...) وحشى‌؟ رجوع به: آن گربۀ ميو كن بابا از آن تو، شود.
(
امثال و حکم
, ص134)
sourceLink

از سقف خانه تا به ثريّا از آن تو

(از صحن خانه تا به لب بام از آن من...)همانند آن گربه ميوميو كن بابا از آن تو
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص58)
sourceLink

از ثرى تا به ثريا

ثرى بمعنى زمين و ثريا ستاره پروين است و منظور ازين مثل تمام دنيا نيست.مثال:از ثرى تا ثريا همه زير نگين قدرت اوست همانند: از ماه تا بماهى
(
فرهنگ عوام
, ص43)
sourceLink

اين الثرى و الثريا

نظير: اين مجرى السيل من مطلع السهيل. چه نسبت خاك را با عالم پاك. لاشۀ خر را بتازى چه نسبت. چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا. ما للتراب و رب الارباب. اين الغراب و هوى العقاب. به بين تفاوت ره از كجاست تا بكجا. خال مه‌رويان سياه و دانۀ فلفل سياه هردو جانسوزند اما اين كجا و آن كجا ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است. زمرد و گيه سبز هردو همرنگند و ليك زاين به نگين دان كشند و زان بجوال. ازرقى. اگر چند ز آهو بود پشك و مشك ولى پشك چون مشك نارد بها. ابن يمين. هر گردى گردو نيست. هركه ريش دارد باباى تو نيست. و رجوع به: اول من قاس...، شود.
(
امثال و حکم
, ص330)
sourceLink

ثريا در اصطلاح

ثريا

قثا الحمار... بهتر آنست كى ان وقت جينذ كى ثريا نهان بوذ. الابنيه (بهم 256، زل 195) مصغر ثروى، ستارۀ پروين كه بقول قدما شش ستاره است متصل همديگر و آن منزل سوم است از منازل قمر. لغت تصغير ثروا مشتق است از ثرا كه به معنى كثرت است چون در ستارگان مذكور قدرى كثرت است لهذا بدين اسم مسمى گشت و بعضى پنداشته‌اند كه تصغير در ثريا به لحاظ فردى كواكب اوست. مؤلف يواقيت العلوم گويد: «ثريا و آن در يازدهم تشرين الاخر فروشود». (دهخدا). و مراد از فروشدن ثريا همان نهان شدن اوست.
(
‏فرهنگ داروها
, ص452)
sourceLink

ثريّا

ستاره‌اى است كه بين مردم معروف است. اهل مغرب در موقع نماز ستاره ثريا را - البته در حالت طلوع - به طرف راست بايد قرار دهند. اين علامت قبلۀ آن‌ها مى‌باشد. شرح لمعه، كتاب صلات
(
اصطلاحات فقهی
, ص151)
sourceLink

ثريّا [-پروين]: نام شش ستارۀ نزديك به هم. از آن به مناسبت در باب صلات نام برده شده است. از جمله ستارگانى كه براى قبله‌يابى ذكر شده ثريّا است؛ بدين صورت كه اهل مغرب براى تشخيص قبله، ستارۀ ثريّا را هنگام طلوع در طرف راست و ستارۀ عيّوق را در طرف چپ خود قرار مى‌دهند. برخى گفته‌اند: علامت ياد شده براى اهالى مغرب، مانند حبشه (اتيوپى فعلى) و نوبه (بخشى از سودان و مصر كنونى) است نه مغرب مشهور كه شامل قرطبه، تونس و طرابلس نيز مى‌شود.(1)برخى در اصل علامت بودن آن اشكال كرده‌اند.(2) (1) . جواهر الكلام 380/7 (2) . مستند الشيعة 184/4-185.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج2 , ص689)
sourceLink

اعلام

ثريا

[ث ر ى يا]: نيز نام ساختمانى است كه معتضد به نزديكى كاخ تاج بنيان نهاد كه ميان آن دو به اندازۀ دو ميل راه مسافت است. او بين آن دو كاخ راهروئى زيرزمينى ساخت كه سوگليهاى او از اين راه به كاخ حسنى آمد و شد مى‌كردند و اكنون ويران شده است. عبد اللّه بن معتزّ دربارۀ آن چنين مى‌سرايد: سلمت امير المؤمنين على الدّهر فلا زلت فينا باقيا واسع العمر حللت الثّريّا خير دار و منزل فلا زال معمورا و بورك من قصر جنان و اشجار تلاقت غصونها و اورقن بالاثمار و الورق الخضر ترى الطّير فى اغصانهنّ هواتفا تنقّل من وكر لهنّ الى وكر و بنيان قصر قد علت شرفاته كمثل نساء قد تربّعن فى ازر و انهار ماء كالسّلاسل فجّرت لترضع اولاد الرّياحين و الزّهر عطايا اله منعم كان عالما بانّك اوفى النّاس فيهنّ بالشّكر ¦¦
[ث ر ى يا]: نام آبى از آن بنى الضباب به «حمى ضريّه» است. ¦¦
[ث ر ى يا]: نيز به گفتۀ ابو زياد نام آبهايى از آن محارب در «شعبى» است.
(
ترجمه معجم البلدان
, ص807)
sourceLink

ثريّا

[ث ر ى يا]: همانند نام ستارۀ پروين كه در آسمان است. «مال ثرى» بر وزن فعيل به معنى مال بسيار است و از آن ريشه است «رجل ثروان» و «امرأة ثروى». پس كوچك نماى آن شود ثريّا. ثريّا نام چاهى در مكه از آن بنى تيم پسر مرّه است. واقدى گويد: از آن عبد اللّه بن جدعان كه از ايشان (بنى تيم) است بود.
(
ترجمه معجم البلدان
, ص807)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.