bookmark

معنای كفالت

كفالت

(عربى اسم مصدر) كفالة.تعهد و ذمهدارى.پايندانى.ضمانت. || عهدهدارى.سرپرستى.نگهدارى. || (اصطلاح حقوق) عقدى است كه به موجب آن يكى از طرفين در مقابل طرف ديگر احضار شخص ثالثى را تعهد مىكند.متعهد را كفيل، شخص ثالث را مكفول و طرف ديگر را مكفول له گويند. || رهن و گرو.|| حواله.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2291)
sourceLink

كفالت [ kefālat ]

[اسم‏][فارسی‏]- مأخوذ از تازى-پذرفتارى و ضمانت و تعهد و ذمه‌دارى.و رهن و گرو.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2814)
sourceLink

كفالت در اصطلاح

كفالت [ kefālat ]

نوعى از ضمان است و آن ضمانت بدنى مى‌باشد. ر ك: ضمان. و به عبارت ديگر «و هى التعهد بالنفس به معنى التزام احضار المكفول متى طلبه المكفول له» يعنى كفالت التزام احضار مكفول است هرگاه مكفول له بخواهد. بدين معنى كه شخص ملتزم و متعهد شود كه ديگرى را هروقت كه حاكم يا مكفول له بخواهد حاضر نمايد . و در تعريفات جرجانى و كتاب الهدايه و مجمع البحرين آرد: كفالت ضم ذمه بذمه يعنى ذمۀ كفيل به ذمۀ اصيل در حق مطالبه مى‌باشد . و در كتاب الهدايه اضافه مى‌كند: كفالت بر دو قسم است: كفالت نفس، كفالت مال و در كتاب مغنى المحتاج مى‌نويسد: كفالت را دو اسم ديگر است: كفالة البدن و كفالة الوجه . على أى تقدير در باب كفالت، كفيل به معنى كافل مى‌باشد يعنى كسى كه ضمانت مى‌كند كه شخصى را هروقت حاكم يا مكفول له بخواهد احضار نمايد. و مكفول شخصى است كه ذمه‌اش مشغول مى‌باشد يا عليه او اقامه دعوى شده و كفيل تعهد احضار او را نموده است و مكفول له عبارت است از صاحب حق و لو به دعوى، و به تعبير ديگر كسى كه به نفع وى تعهد و ضمانت بعمل مى‌آيد مكفول له ناميده مى‌شود . كفالت به عقيدۀ أكثر اهل علم جايز و صحيح است. و فقط شافعى عقيده دارد كه چنين تعهدى ضعيف است و غرض وى چنانكه در كتاب مغنى المحتاج مى‌نويسد: آن است كه كفالت از جهت قياس ضعيف مى‌باشد .
(
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی
, ص150)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.