bookmark

معنی اخگر

اخگر

با كاف فارسى بر وزن اختر پاره آتش رخشنده را گويند و به عربى جمره خوانند و كنايه از مادۀ عشق و عاشقى هم هست.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص51)
sourceLink

آتش‌پاره باشد چون بروى زنند زكال شود. عسجدى گفت:[بيت] اخگر هم آتش است و ليكن نه چون چراغ سوزن هم آهن است و ليكن نه چون تبر
(
صحاح الفرس
, ص98)
sourceLink

- آتش پاره‌ها كه بعربى جمره گويند. مثالش خاقانى گويد: شعر از در مشرق آتش افروزد سوى هر روزن اخگر اندازد
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص39)
sourceLink

(اسم) پاره‌اى از آتش. هيزم آتش‌گرفته كه چون آب زنند زگال شود. زغال افروخته. ¦¦ كنايه است از مادۀ عشق و عاشقى.
(
لغت نامه دهخدا
, ص103)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]زغال.و زغال افروخته و جمره و پارۀ آتش رخشنده.و اخگر كشته زغال‌افروختۀ خاموش كرده.
(
فرهنگ نفیسی
, ص135)
sourceLink

هم آتش است.مسعود سعد سلمان گويد: جداگانه سوزم ز هر اخترى#مگر هست هر اخترى اخگرى.
(
فرهنگ قواس
, ص18)
sourceLink

دامن بر آتش (اخگر) زدن

كنايه است از روشن كردن آتش و اخگر.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1231)
sourceLink

اخگر تفته

آتشى را گويند كه سوخته و اخگر شده باشد.
(
لغت نامه دهخدا
, ص103)
sourceLink

ضرب المثل اخگر

آتش را نشاندن و اخگر را گذاشتن كار خردمندان نيست

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص9)
sourceLink

آتش نشاندن و اخگر گذاشتن كار خردمندان نيست

ماده را يكجا بايد قلع نمود.همانند:افعى كشتن و بچه نگاهداشتن.
(
فرهنگ عوام
, ص13)
sourceLink

سعدى. نظير: افعى گشتن و بچه نگاهداشتن كار خردمندان نيست. سعدى.
(
امثال و حکم
, ص18)
sourceLink

آتش كشتن و اخگر گذاشتن

آثار فتنه و خرابى را ازبين‌بردن و اساس آن را باقى گذاردن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص10)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.