آمرغ (اسم) مقدار. ارز. ارج. محل. وزن. منزلت. قيمت. آب. خطر. بها. ¦¦قليل. اندك. ناچيز. ¦¦مجازاً، نفع. سود. فايده. ¦¦همت. مقصود عالى. كمال مطلوب. غايت. ¦¦ذخيره و مايه. حِصّه. اصل و زبده و خلاصۀ هر چيز. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص59) 
آمرغ [ āmarq ]بفتح ميم،اندكى از چيزى،كسايى گويد: مصراع از عمر نماندست بر من مگر آمرغ و فخرى گويد: بيت سيل ستم حادثه بنياد مرا كند از مايۀ اميد نماندست جز آمرغ و بمعنى قدر و مرتبه،ابو شكور گويد: بيت نداند دل آمرغ پيوند دوست بداند كه بيدوست كارش نكوست و سامانى بضم ميم،بمعنى بسند و كافى آورده چنانكه سنايى گويد: بيت بيكى دلو سير گردد مرغ صد درم مر مرا شود آمرغ و در فرهنگ بمعنى فايده و نفع گفته،و همين بيت آورده،ليكن بر مراد او دلالت ندارد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص152) 
به ضم ثالث و سكون راى بىنقطه و غين نقطهدار به معنى نفع و فايده است و ذخيره و مايه را نيز گويند و به معنى قدر و شأن و قيمت و مقدار و مرتبه نيز آمده است و به معنى حصه و چيزى اندك هم هست و اصل و زبده و خلاصۀ هر چيز را نيز گفتهاند و به فتح ثالث هم درست است. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص40) 
بضم ثالث و سكون راء بىنقطه و عين نقطهدار بمعنى نفع و فايده و ذخيره و مايه و بمعنى قدر و شان و قيمت و مقدار و معنى حصه و چيز اندك هم هست و بفتح ثالث هم درست است كسائى كفته ع از عمر نماند است بر من مكر آمرغ اسدى كفته شعر كسى كو كوشيده نباشد نباز ننداند دلش هيچ آمرغ ناز شمس فخرى كفته شعر سيل ستم و حادثه بيناد مرا كند از مايۀ امّيد نماند است جز آمرغ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص114) 
- [بمد الف و فتح ميم] اندكى از چيزى باشد. مثالش حكيم كسائى گويد: شعر از عمر نماندست بر من مگر آمرغ وز كيسه نماندست بر من مگر آخال و در تحفه و معيار جمالى باين معنى آمده و قول كسائى مؤيد ايشانست و شمس فخرى نيز فرمايد: شعر سيل ستم حادثه بنياد مرا كند وز مايۀ اميد نمانده است جز آمرغ و حكيم سنائى بضم ميم آورده و گفته: شعر بيكى دلو سير گردد مرغ صد درم مر مرا شود آمرغ و از اين بيت معنى ذخيره و مايه نيز معلوم مىشود اما ميرزا ابراهيم بمعنى قدر و قيمت آورده و خلاف همه را اختيار كرده. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص51) 
قدر و محل باشد.كسائى گفت: بيت از عمر نماندست بر من مگر آمرغ در كيسه نماندست بر من مگر آخال (و بو شكور گفت:[بيت] جوان تاش پيرى نيايد بر وى جوانى بىآمرغ نزديك اوى و كسائى گويد:[بيت] نداند دل آمرغ پيوند دوست بدانگه كه با دوست كارش نكوست) 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص161) 
[اسم][فارسی]نفع و فايده و ذخيره و انبار و خزانه.و مايه و سرمايه.و اصل. و قدر و شأن.و حصه و مقدار.و قيمت.و قدرى و برخى.و قوت.و رتبه و مرتبه.و [صفت]كم و قليل و اندك. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
[اسم][فارسی] اصل و بنياد.و زبده و خلاصۀ هر چيزى. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص44) 
قدر و قيمت را گويند.ابو شكور گويد نداند دل آمرغ پيوند دوست#از آنگه كه با دوست كارش نكوست اسدى طوسى نيز گفته است: بحسب فراوان نويد دوشاد#ندانند آمرغ مردم نژاد 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص195) 