bookmark

معنی استا

استا

بالضم مخفف استاد،و اصل،و قانون چنانكه سامانى گفته،و بمعنى ابستاى مذكور،و بالكسر ستاينده چنانكه گويند خود ستا و خود استا و بدون تركيب مستعمل نشود،و دهيست از نواحى سمرقند ليكن در انساب استان بنون آورده.
(
فرهنگ رشیدی
, ص116)
sourceLink

"بفتح همزه ،كتب گبرانست.حكيم خاقانى گويد :بيت اگر قيصر سگالد راز زردشت كنم زنده رسوم زند و استا"
(
صحاح الفرس
, ص20)
sourceLink

- [بضم همزه ] در تحفه تفسير زندست و زند و پازند دو كتابند از ابراهيم زردشت در دين آتش پرستى و مثال ستا شمس فخرى فرمايد: شعر كند بيان معالى شه مطاوى او بدان مثال كه الفاظ زند را استا و مرخم استاد نيز باشد . چنانكه مولوى معنوى فرمايد: شعر چون مرا در عشق استا كرده‌اى خود مرا شاگرد گير استا مگير. كذا فى معيار الجمالى، اما آنچه بصحت رسيده آنست كه زردشت كتابى تصنيف كرد در دين آتش پرستى و آن را ابستا نام كرد، و استا نيز گويند و چون بلغت مشكل فرس بود و آن را كسى نمى‌فهميد آن را تفسيرى كرد و زند نام نهاد و آن تفسير را نيز تفسيرى ساخت موسوم به پازند * . و ابستا را ابستاق گويند بعربى.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص9)
sourceLink

با اول مضموم تفسير زند باشد و آن را اوست و اَوِستا و اَبِستا نيز خوانده‌اند حكيم فردوسى كويد شعر اكر نيستى اندر استاو زند فرستاده را زينهار از كزند ازين خواب بيدارتان كردمى همى زنده بر دارتان كردمى ديكر مرخم استاد بود ديكر قلعۀ بود بحصانت معروف در ولايت رستمدار مازندران كويند نام قريۀ از قراء سمرقند نيز هست كه منسوب بدانجا را استايى كويند و بمعنى اصل و قانون نيز آمده سامانى كفته استاوستاى بمعنى ستايش‌كننده مثل خودستا و خودستاى و يزدان‌ستاى يعنى يزدان‌پرست و بدون تركيب مستعمل نشود
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص97)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]استاد و معلم و آموزنده.
(
فرهنگ نفیسی
, ص206)
sourceLink

و ستا[و]زند-صحف ابراهيمست.و ابستا تفسيرش بود. خسروانى گفت: چو گلبن از گل آتش نهاد عكس افكند#بشاخ او بر دُرّاج شد ابستا خوان.
(
لغت فرس
, ص5)
sourceLink

كتاب مغانست تصنيف زردشت. خاقانى گفته است: چو گلبن ازين آتش نهاد و عكس افكند#بشاخ او بردراج گشت استا خوان
(
فرهنگ قواس
, ص193)
sourceLink

ضرب المثل استا

هركه از استا گريزد در جهان او ز دولت مى‌گريزد اين بدان

(مولوى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص781)
sourceLink

احمدك استا نرفت روزيكه رفت آدينه بود

نظير: پيرزن نمرد تا روز بارانى.
(
امثال و حکم
, ص87)
sourceLink

الأعلام

استا

[ا] با تاى دو نقطه بالا. در نسبت بدان نون افزايند. بوسعد گويد: از ديه‌هاى سمرقند است. بدان نسبت دارد: بوشعيب صالح پسر عباس پسر حمزۀ خزاعى استانى .
(
ترجمه معجم البلدان
, ص217)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.