چو صاحب سخن زنده باشد سخن به نزد همه رايگانى بود يكى را بود طعنه در لفظ او يكی را سخن در معانى بود چو صاحب سخن مرد آنگه سخن به از گوهر نغز كانى بود زهى حالت خوب صاحب سخن كه مرگش به از زندگانى بود. ابن نصير. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص650) 
اگر چند بر گوهر افسون كنى - بكوشى كش از رنگ بيرون كنى - چو پروردگارش چنان آفريد - نيابى تو بر بند يزدان كليد رجوع به: از مار نزايد جز ماربچه، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص203) 
اگر مار را مهره تاج سر است - ولى مهرۀ آدمى گوهر است - اگر گوهرت نيست سر گو مباش - چو گوهر بود تاج زر گو مباش امير خسرو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص227) 
از فروغ ماه و خور بايد هزاران سالها - تا يكى گوهر به كان اندر پديد آيد مگر معزى. رجوع به سالها بايد كه تا...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص140) 
گوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفيس است، و غبار اگر بر فلك رود همچنان خسيس 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص505) 
گر صد هزار در و گهر ميدهى چه سود، دل را شكسته اى نه كه گوهر شكسته اى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص487) 
گر فلك نشناخت قدر ما،رهى عيبش مكن ابله از كف گوهر ناياب را ارزان دهد (رهى معيرى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص626) 
گوهر آدمى انديشۀ وى باشد و بس جز بدان پى نتوان بُرد به مقدار كسى (وثوق الدوله) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص642) 
گوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفيس است و غبار اگر به فلك رود خسيس (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص642) 
قطره آبى كه دارد در نظر گوهر شدن از كنار ابر تا دريا تنزل بايدش (صائب) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص573) 
بر فضل تيغ پاكى گوهر بود نشان - بر قدر مرد نيكى گوهر بود اثر قاآنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص424) 
چه گوهر چه سخن دانگى نيرزند بر آن دشتى كه گردان كينه ورزند. ويس و رامين. رجوع به: حديث تيغ دگردان...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص681) 
اصل گوهر چيست سنگى رنگ رنگ - تو چنين آهن دل از سوداى سنگ عطار. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص182) 
چو تنگى بود دانه چون جان بود برابر به گوهر هم ارزان بود. فردوسى. ى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص638) 
اگر آلوده شد گوهر به يك ننگ - نشويد آب صد دريا از او زنگ ويس و رامين. رجوع به: يك جامه بدر به نيكنامى، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص191) 
چنان دان كه شاهى و پيغمبرى - دو گوهر بود در يك انگشترى . فردوسى. رجوع به: نزد خرد شاهى...، شود. و رجوع به: الدين و الملك...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص619) 
چو دست من بريده شد به خنجر چه سود ار من كنم دستى ز گوهر. ويس و رامين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص646) 
به چه كار آيد و چه نرخ آرد - صدفى كاندرونش گوهر نيست عنصرى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص391) 
جهان را گوهر آمد زشتكارى - چرا زو مهربانى گوش دارى (... بنزدش هيچكس را نيست آزرم كه بيقدر است و بيمهر است و بيشرم.) ويس و رامين 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص600) 
در تك دريا گوهر با سنگهاست فخرها اندر ميان ننگهاست (مولوى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص364) 
بنىآدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص155) 
آسياب از آب طلا گشتن آسياب از آب گوهر گشتن عزت و احترام و كاميابى داشتن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص23) 
تو را آن سزاوارتر - كه از دامن شاه جویى گهر (و ليكن...) فردوسى. رجوع به: اگر خاك هم بسر ميكنى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص561) 
قطره از دريا چو رو پنهان كند، گوهر شود (گوشهگيرى فيض ما دارد،در اين وحشتسرا...)صائب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص573) 
روى دريا خس نشيند،قعر دريا گوهر است (ناكسى گر از كسى بالا نشيند فخر نيست...)صائب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص436) 
قيمت گوهر چه داند هر كه نابينا بود (تنگچشمان را نيايد روى زيبا در نظر...)خواجو 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص578) 
گوهر چو دست داد به درياچه حاجت است (آن شد كه بار منت ملاح بردمى...)حافظ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص642) 
قدر زر زرگر شناسد،قدر گوهر گوهرى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص427) 
ارزش هر چيز را خبره يا كارشناس آن داند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص567) 
بهترين گوهر گنجينه هستى سخن است (...گر سخن جان نبود مرده چرا خاموش است)حبيبى كابلى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص161) 
سخن اگر زر است خاموشى گوهر است در مزاياى خاموشى گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص467) 
گذشت آنكه صدف اعتبار گوهر داشت (...به نرخ خاك بود،دُر شاهوار امروز)صائب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص620) 
گوهر ذاتى هر كس ز كلامش پيداست (صائب)سخن هركس معرف حال و ارزش اوست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص642) 
نزد خر،خرمُهره و گوهر يكى است همانند:مشك و پشك هر دو در نظرش يكسان است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص606) 
(آن ايشك را در دُر دريا شكى است...)مولوى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص738) 
سخن اگر زر است سكوت گوهر است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص340) 
نگردد سفته گوهر جز به الماس (مى الماس است و گوهر شادمانى...)سنايى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص744) 
بى گوهر گوهرى ز گوهر نشود (زن زن ز وفا شود ز زيور نشود سر سر ز خرد شود ز افسر نشود... سگ را سگى از قلاده كمتر نشود.) سنائى. نظير: جهود هم بسيار پول دارد. سگ كه چاق شد قورمهاش نمىكنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص491) 
آه از دست صرّافان گوهرناشناس (...هر زمان خرمهره را در برابر مىكنند)حافظ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص35) 
جان چراغ است و عقل گوهر او (...جان ما عقل و عقل ما جان است) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص257) 
صدف را بزرگى فزايد ز گوهر (زمانه بزرگى از او يافت آرى...)اديب صابر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص525) 
هميشه در صدف گوهر نباشد همانند:همه وقت(يا هميشه)خره خرما نمىافكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص664) 
همانند هميشه خره خرما نمىافكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص797) 
سخن بهتر از گوهر شاهوار (سخن ماند اندر جهان يادگار...)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص467) 
هنر بهتر از گوهر نامدار (...هنرمند را گوهر آيد بكار)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص798) 
كى شود سنگ بدگُهر گوهر (از خرد بدگوهر نگيرد فرّ...)سنائى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص616) 
قدرشناس گوهر خويش باش (...صيرفى سيم و زر خويش باش)جامى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص567) 
گوهر به عمان بردن همانند:گوگرد بفارس بردن،زيره بكرمان بردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص505) 