خوال [ xāl ] [ xovāl ]بوزن سوال،و بوزن قال،دودۀ چراغ كه مركب از ان سازند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص618) 
با ثانى معدوله بر وزن مال دودۀ كه به جهت ساختن سياهى و مركب از دود چراغ گيرند و به ضم اول بر وزن جوال هم آمده است و خوردنى را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص355) 
بر وزن سئوآل و بوزن قال دوده چراغ كه از آن مركب سازند مىباشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص354) 
- [بوزن سئوال] بمعنى دورۀ چراغ باشد كه جزو اعظم مركب است . ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
- [بوزن مال] طعام باشد لهذا مطبخى را خوالگر گويند . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص457) 
[اسم] [فارسی] دودهاى كه جهة ساختن مركب از چراغ گيرند. و طعام و خوردنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1417) 
خوال و خوالى بوزن قال،و قالى،و خوالى بر وزن نهالى،طعام و خوردنى، و خوالگر و خوالگير هر دو بواو معدوله،و خواليگر بواو مفلوظ،طباخ،و خوانسالار، ناصر خسرو گويد: بيت اين آفروشهايست كه زاغست خوالگرش هر دو قرين يكدگر و نيك در خورند و فردوسى گويد: بيت يكى خانه او را بياراستند بديبا و خواليگران خواستند و فخرى گويد: بيت چون سپهر است بزم او و درو ميزبان مهر و مه خوالگير 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص618) 
بر وزن قال و قالى و بوزن نهالى طعام و خوردنى و خوالكر هر دو بواو معدول خواليكر بواو ملفوظ بمعنى طباخ و خوانسالار ناصر خسرو در صفت عقل و نفس كويد روزى دهان پنج حواسند و چار طبع خواليكران نه فلك و هفت اخترند فردوسى كفته يكى خانه او را بياراستند بديبا و خواليكران خواستند شمس فخرى كفته چون سپهر است بزم او در او ميزبان مهر و ماه خواليكر و بعضى آن را خوانيكر دانند يعنى خوانسالار چنانكه رامشكر و برزيكر زيرا كه خوان پارسى است و خوان بفتح خاء معرب آن مىباشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص354) 