آيين دو معنى دارد اول«عادت»باشد.حكيم انورى گفت: بيت تا زمين را طبيعت است آرام تا زمان را گذشتن است آيين دوم آرايش بود . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص230) 
(اسم) آئين. راه. طريق. رسم. ¦¦شرع. شريعت. دين. كيش. مذهب. ¦¦معمول. متداول. مرسوم. ¦¦جشن سور. ¦¦شيوه. آهنگ. ¦¦گونه. صفت. كردار. مانند. سان. آسا. چون. وار: بهارآيين. بهشتآيين. جنتآيين. خسروآيين و... ¦¦اندازه. حد. عدد. شمار. چند. ¦¦اسباب. وسائل. آلات. ادوات. ¦¦سزاوار. روا. جايز. مباح. ¦¦قاعده. قانون. نظم. ترتيب. ضبط. ¦¦طبيعت. نهاد. جبلت. فطرت. حالت. چگونگى. ¦¦خوى. عادت. ¦¦آذين. شهرآراى. خوازه. طاق نصرت. ¦¦زينت. آرايش. زيب. زيور. ¦¦فرّ. شكوه. رونق. ¦¦آداب. مراسم. ¦¦اراده. خواست. خواهش. ¦¦صورت. طريق. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص73) 
[اسم][فارسی]رسم و آداب و عادت. و نظم و ترتيب و قانون و دستور و قاعده. و شريعت و طريقه و طرز و منوال و روش. و آرايش و زينت.و [صفت]: مثل و مانند. و زينت داده شده.و [اسم خاص]نام كوهى كه از آن موميا مىآورند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص55) 
رسم را گويند.نظامى گفته است: [بآئين جهانداران يكى روز]#نشسته بود شاه مجلس افروز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص195) 
رسم،و طريقه،و توره،و در فرهنگ جهانگيرى گفته اين مؤلف گويد،كه آيين دهيست كه نزديك آن غارى بوده كه از ان موميايى حاصل ميشد،و در اصل موم آيين بود،بكثرت استعمال نون حذف شد،و الف بيا بدل گشت،و درين تأملست بلكه معنى اول راست مىآيد،چه آن مانند موم مىباشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص179) 
بر وزن پايين به معنى زيب و زينت و آرايش است و رسم و عادت و طرز و روش را نيز گويند و نام دهى است نزديك به غار موميايى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص46) 
در جهانكيرى كفته سه معنى دارد اول بمعنى آزين بود كه در شهرها و بازارها بجهة مژدۀ فتح يا سور و سرور يا عيد آرايندكى كنند چنانكه سيف اسفرنكى كفته شعر كشاد ابروى طاق فتح را دين ظفر بر طاق كردون بست آيين ديكر بمعنى رسم و روش و مثل و مانند و طرز و قانون و مذهب و كيش كفته و چنين است حكيم سنائى غزنوى فرموده شعر آتش عشق بتى برد آبروى دين ما سجدۀ سودائيان برداشت از آئين ما هم او كفته شعر همه هم صورتند و هم سيرت همه همنسب شد و هم آئين ديكر كفته كه مؤلف مىكويد كه در نزديكى آن غار كه موميائى حاصل مىشود دهى است و نام آن ده آئين بوده بدين سبب اين را موم آيين كويند و بمرور ايام و كثرت استعمال نون حذف شده الف بيا بدل كشت رشيدى كفته در اين معنى سيّم تامل است بلكه معنى دويم راست مىآيد كه بمعنى طور و طرز باشد يعنى آن مانند موم مىباشد فقير كويد غارى كه صاحب جهانكيرى كفته كه آيين در حوالى آنست موميائى از آن غار حاصل شود منظور او اكر موميائى فارس است در فارس معدن موميائى متعدد است و در همه جا موميائى كويند و در شهر بهبهان كه كوهستان آن را كوه كيلويه كويند تنكى است در كوهى كه آن را تنك تكاو خوانند و در كمر آن كوه معدنى بوده كه بتدريج از جوف آن سنك موميائى بيرون مىتراويده و جمع مىشده بقدر نارنجى يا نارى كه آن را براى حاكم آن ولايت مىبردهاند و عزيز الوجود بوده و در شكستكيها فايده مىداده و در ايّام توقف فارس بكوه كيلويه رفتهام اكر چه آن تنك را نديدهام ولى زلزلۀ شديد شد كه در آن كوه شكستكى بهم رسيد و سنكى كه معدن موميائى را حجاب شده بود شكسته بيفتاد خروارها از آن موميائى بدست مردم افتاده باطراف بردند و نام چنين ده اصلا در آن صفحات استماع نكردم و اللّه اعلم 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص131) 
- رسم و عادت باشد. مثالش شيخ سعدى گويد: شعر كس اين رسم و ترتيب و آيين نديد فريدون ابا آن شكوه اين نديد و نيز نهره را گويند [بفتح نون و راء مهمله] و آن چيزيست كه روغن و دوغ را با آن از يكديگر جدا كنند. كذا فى التحفه و در نسخۀ حسين وفايى باين معنى بجاى [ياى حطى اول، نون] آمده . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص71) 