ناب خالص،اديب صابر گويد: بيت خستۀ عشقم و در دل غم عشق عاشق نابم و در سر مى ناب و نيز گوى كه بر كفل اسپ مىافتد از فربهى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1377) 
به سكون باى ابجد به معنى لب و لباب و خالص و بىآميزش و صاف و پاك و بىغش باشد و ناو را گويند عموما و ناوى را كه از فربهى بر كفل اسب و استر و امثال آن افتد خصوصا و در عربى چهار دندان پيش سبع و بهايم و چهار دندان بزرگ حيوانات باشد و شتر پير از كار افتاده را نيز گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص886) 
بر وزن آب بمعنى خالص است شيخ نظامى كفته شعر مى ناب ناخورده مستى كنى اكر مى خورى بتپرستى كنى اديب صابر كفته خسته عشقم و در دل غم عشق عاشق نابم و در سر مى ناب و چون با و واو بدل شوند ناو نيز كويند و آن كويست كه از فربهى بر كفل اسب افتد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص698) 
خالص و بىعيب و صافى باشد .فرخى گفت: بيت ناب است هر آن چيز كه آلوده نباشد زآنروى ترا گويم آزادۀ نابى و حكيم انورى گفت: بيت ياقوت ناب و آب فسردست و جام مى آب طرب روان كن و ياقوت ناب خواه و نصرة الدين شرفشاه گفت: بيت قوت بدل ز جوهر جام عقيق ده قوت روان ز چشمۀ ياقوت ناب خواه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص40) 
- خالص و بىعيب باشد. مثالش حكيم عنصرى گويد: شعر گفتم كه چيست بر رخت آن زلف پر ز تاب گفتا ببوى و رنگ عبيرست و مشك ناب و بمعنى دندان بزرگ شتر و فيل و جز آن عربيست. و در ادات الفضلاء بمعنى گوى كه بر كفل اسب از فربهى افتد نيز آمده [1]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1387) 
[صفت][فارسی]صاف و پاك و بيغش و بىعيب و خالص و بىآميزش و زلال.و مانند و مشابه.و ناو.و ناوى كه بر كفل اسب و استر از فربهى افتد. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]مأخوذ از تازى-چهار دندان پيشين سبع و بهايم.و شتر پير از كار افتاده. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][عربی]آن دندان پيشين از انسان كه پس از رباعيات مىباشد و بفارسى نيشتر گويند.[جمع]انياب و انيب و نيوب.و [جمع جمع]انابيب.و شتر ماده كلانسال. [جمع]انياب و نيوب و نيب. و نيز ناب:مهتر
قوم و سيد قوم. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3631) 
(صفت) خالص. بىغش. بىآميزش. غيرمخلوط. ناممزوج. بىآميغ. ناآلوده. مادّه خالص. ¦¦صاف و پاك. زلال. چكيده. صافى. مصفا. ¦¦ساده. بحت. محض. صِرف. يكدست و يكپارچه و يكرنگ. بدون آميختگى با دورويى و بدى: اخلاص ناب. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
(عربی اسم) دندان نشتر. چهار دندان نيش سبع و بهايم و چهار دندان بزرگ حيوانات. ج، اَنيُب، انياب، نُيوب، آن دندان پيشين از انسان كه پس از رباعيات مىباشد و به فارسى نيشتر گويند... جج، انابيب. دندان بزرگ مار و فيل. دندان پيش گراز. دندان نشتر سباع. دندان سگ. دندان گزنده. نيش. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2899) 
خالص باشد.فرّخى گفت: نابست هرآن چيز كه آلوده نباشد#زين روى ترا گويم كآزادۀ نابى . 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص6) 
چيز خالص بىآميزش.فرخى گويد: نابست هر آن چيز كه آلوده نباشد#زين چيز ترا گويم كالودۀ نابى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص193) 