bookmark

معنی سكار

سكار

(اسم) زغال افروخته.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص1697)
sourceLink

سكار [ sekār ] [ sokār ]

بالضم،انگشت افروخته،مرادف زگال،و كاف فارسى بايد در جميع كلمات مركب از آن،سوزنى گويد: بيت بدار دنيا چون برفروخت آتش ظلم سكار آن بجهنم هميخورد چو ظليم
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص868)
sourceLink

به كسر اول بر وزن شكار به معنى زغال و انگشت باشد و انگشت افروخته را نيز گويند و نوعى از طعام هم هست و به فتح اول و ضم اول هم آمده است.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص518)
sourceLink

- [بفتح سين] زغال باشد و نيز طعامى را گويند. و در مؤيد بمعنى انگشت افروخته آمده بكسر سين . مثالش سوزنى گويد: بيت بدار دنيا چون برفروخت آتش ظلم سكار آن بجهنم همى خورد چو ظليم ظليم بعربى شتر مرغ نر را گويند .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص739)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]زغال و انگشت.و انگشت افروخته. و نوعى از طعام.و نانى كه از آرد و شكر و روغن پزند و در عيد نوروز براى يكديگر هديه فرستند.و نانى كه در ميان آن خرما و آلو و جر آن گذارند.و نان كليچه.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1911)
sourceLink

انكشت افروخته را گويند.شاعرى گويد: بدار دنيا چو برفروخت آتش ظلم#سكار آن بجهنم همى خورد چو ظليم .
(
فرهنگ قواس
, ص18)
sourceLink

سكار و اوسكار

نانى كه بر روى انكشت افروخته افكنند تا بريان شود و معلوم مى‌شود كه اين لغات همكى بضم سين و كاف پارسى است و بمعنى زكال است كه زاء با سين و راء با لام چنانكه رسم است تبديل يافته و تحقيق نكرده‌اند در جهانكيرى بشين آورده و سهو است بمعنى شغال نيست و بمعنى خوردن كه كفته بشكريدنست يعنى شكستن و جاويدن
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص475)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.