نغنغ [ naqnoq ]به فتح هر دو نون و سكون هر دو غين پيمانه و قفيزى را گويند كه بدان غله پيمايند و هر نغنغى چهار خروار است و به ضم هر دو نون هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص905) 
- [بفتح نونين و سكون غين] و - بضم نونين - نيز بنظر رسيده بمعنى قفيزى باشد كه بدان غله پيمايند. مثالش شمس فخرى فرمايد: بيت حاتم عهد شيخ ابو اسحق كه دهد زر بدامن و نغنغ -- و در اكثر نسخ اين لغت را در حرف تاء [2] نيز آوردهاند --. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1422) 
[اسم] [فارسی]پيمانه و قفيزى كه بدان غله پيمايند و هر نغنغى معادل چهار خروارست. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3736) 
[اسم][عربی]مرد احمق و ضعيف.و كسى كه كنارهاى آن پر گوشت باشد.و جايى كه ميانۀ كام و شوارب حلقوم واقع شده.و گوشت پارۀ سرخى كه در زير نوك خروس واقع شده.و گوشت پارۀ بالاى گردن شتر كه در نشخوار كردن مىجنبد .[جمع]نغانغ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج5 , ص3737) 
قفيز را گويند كه غله بدان پيمايند. ابو العباس گفته است: اى مير ترا گندم دشتيست بسنده#در نغنغگى چند بتو هستم انباز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص142) 
نغنغ (اسم) پيمانه و قفيزى كه بدان غله پيمايند و هر نغنغى چهار خروار است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3014) 