bookmark

معنای دولة

دوله [ davale ]

بوزن و معنى دوره مرقوم،و گرد باد،و در سامى بدينمعنى بضم دال گفته،و در فرهنگ بهر دو معنى بفتح دال،و بمعنى دائره،و زلف،و بضم دال پشته و بلندى،اوحدى گويد: بيت شب تاريك و ديو پيغوله راه باريك و دوله بر دوله و نالۀ سگ و شغال،نزارى گويد: بيت ليك نزديك او چنان باشد كه سگ از دور ميكند دوله و آذرى گويد: بيت گرد خاوند خويش ميگرديد دوله كرد و بخاك مى‌غلطيد و مثال ديگر در لغت بزك گذشت،و بمعنى آنكه خود را دانا،و بزرگ داند، و چنان نباشد،و بمعنى شكنبه نيز آمده است،بسحاق گويد: بيت شهد چربش دوله گيپا پاچه دست و كله سر روده زيچك شش حسيبك دل كباب و خون جگر
(
فرهنگ رشیدی
, ص703)
sourceLink

به فتح اول و سكون ثانى و ثالث مفتوح به معنى دايره باشد و گردباد را نيز گويند و زلف معشوق را هم گفته‌اند و پياله و پيمانه شراب را نيز مى‌گويند و به فتح اول و ثانى هم به معنى پياله گفته‌اند و در عربى بر وزن صدقه بخت و طالع و به معنى غالب شدن باشد و به ضم اول و سكون ثانى مكر و حيله را گويند و مويه و نالۀ سگ را نيز گفته‌اند و به معنى دايره هم هست و شكم آدمى و ساير حيوانات باشد و به معنى پشتۀ بلند هم آمده است و شخصى كه خود را دانشمند و صاحب كمال وانمايد و آن چنان نباشد و در عربى به معنى مالدارى و بى‌نيازى و مالى كه دست به دست از هم بگيرند و به معنى گرد و خاك باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص403)
sourceLink

كرد با دو پيمانه و پياله شراب را كويند و زلف را نيز كفته‌اند و در عربى بمعنى بخت و غلبه است و با اول مضموم به پارسى چند معنى دارد اول پشته و بلندى باشد مولوى كويد هركه بر اين ره نرود درّه و دوله است رهش منكه بر اين شاه رهم بر ره هموارم ازو اوحدى كفته شب و تاريك و ديو بيغوله راه باريك و دوله بر دوله ديكر بمعنى مكر بود ديكر فرياد و ناله را كويند صداى سك و شغال را نيز كويند چنانكه نزارى كفته كه سك از دور مى‌كند دوله آذرى كفته كر دخاوند خويش مى‌كرديد دوله كرده بخاك مى‌غلطيد و بمعنى شكم و شكمبه ابو اسحق اطعمه كفته شهله چربش دوله كيپا پاچه دست و كلّه سر روده زيچك شش حسيبك دل كباب و خون جكر و بمعنى دايره نيز آمده است چه قطر دايره را كه عربى است در كتب قديم بپارسى كنج دوله بكاف پارسى مضموم ترجمه كرده‌اند و كنج بمعنى كنجايش است
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص393)
sourceLink

- [بفتح دال و لام] در نسخۀ ميرزا پيمانۀ شراب باشد، و بمعنى گردباد نيز آمده. و در سامى [بضم دال] همين گردباد باشد و در مؤيد الفضلاء [بفتح دال] همين گرد باد باشد و در مؤيد الفضلاء [بفتح دال] بهر دو معنى مذكور آمده و بضم دال شخصى بود كه خود را دانا و بزرگ داند و نباشد. و در فرهنگ بفتح دال بمعنى گرد باد و پيمانۀ شراب و بمعنى دايره و زلف آمده و بضم دال بمعنى پشته و بلندى و مكر و حيله و فرياد و ناله و بمعنى شكم و بمعنى آنكه خود را دانا و بزرگ داند و نباشد نيز آمده. و بمعنى پشته و بلندى حكيم اوحدى گويد: بيت شب تاريك ديو و بيغوله راه تاريك دوله بر دوله و بمنى فرياد و ناله نزارى قهستانى گويد: بيت ليك نزديك او چنان باشد كه سگ از دور مى‌كند دوله و غالبا كه بر فرياد و نالۀ سگ كه زوزه نيز گويند خصوصا اطلاق كنند چه بيت مرقوم و اين بيت شيخ آذرى مؤيد اين معنى است: بيت گرد خاوند خويش مى‌گرديد دوله كرد و بخاك مى‌غلطيد و بمعنى شكسته نيز آمده. مثال اين معنى شيخ بسحاق اطعمه گويد: بيت شهله چربش، دوله كيپا، پاچه دست و كله سر روده زيچك، شش حسيبك، دل كباب و خون جگر*
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص578)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] پياله و ساغر و جام. ¦¦
[اسم‏] [فارسی‏] گردباد. و پياله و ساغر. و دايره. و زلف.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1560)
sourceLink

[اسم‏] [عربی‏] گردش نيكى. و ظفر و غلبه بسوى كسى. يق: لنا عليه الدولة. و نوبت در غنيمت و مال. يق: صار دولة بينهم: تكون مرة لهذا و مرة لذاك. [مرور نمائيد] دولة. و سنگدان مرغ و چينه‌دان آن. و پائين شكم و جانبى از آن. و شقشقه و شش مانندى كه شتر از دهن بيرون آ ¦¦
[مصدر] [عربی‏] دال دولا و دولة. [مرور نمائيد] دول.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1559)
sourceLink

گردباد .
(
فرهنگ قواس
, ص19)
sourceLink

پيمانه شراب.سوزنى گويد: آن دوره كوش هر سرسيكى فروش دزد#از هر خم عصيرى دو دوره نوش كرد
(
فرهنگ قواس
, ص137)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.