بترسد اگر از خطر غوطه ور - وگر مشك از نافه نايد بدر - نه اين مغز گيتى كند پر ز بوى - نه آن تاج شه را دهد آبروى حضرت اديب. رجوع به: سفر مربى مرد است... و رجوع به: از خطر خيزد...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص383) 
چنين بود گيتى و چونين بود گهش مهربانى و گه كين بود يكى را دهد رنج بردن ز گنج يكی را دهد گنج نابرده رنج (... همه كارش آشوب و پنداشتى است از او آشتى جنگ و جنگ آشتى است كرا بيش بخشد بزرگى و ناز فزونتر دهد رنج و گرم و گداز در او هركه گوئى تن آسانتر است همو بيش با رنج و دردسر است.) اسدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص626) 
اگر غم را چو آتش دود بودى - جهان تاريك بودى جاودانه - درين گيتى سراسر گر بگردى - خردمندى نيابى شادمانه شهيد بلخى. رجوع به: اگر روزى بداش...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص224) 
چنين است گيتى پر از آز و درد از او تا توان گرد بيشى مگرد فزونيش يك روز بگزايدت به بودن زمانى نيفزايدت. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص625) 
از بهر درنگ كش جاويد در اين گيتى - كى داد بگو با كس گردون چك پايندان حضرت اديب. نظير: كه از عمرش كاغذ آورده است؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص108) 
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است - با دوستان مروت با دشمنان مدارا اين شعر از خواجه عليه الرحمه است كه صورت ارسال مثل را بخود گرفته است و اغلب مصرع دوم آنرا برسم پند و اندرز بكار مىبرند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص21) 
حافظ. نظير: المدارات قوام المعاش و ملاك المعاشرة. الرفق يمن و الخرق شوم. من رفق رتق و من خرق خرق. اى سليمان در ميان زاغ و باز لطف حق شو با همه مرغان بساز . مولوى. گر از تحمل من خصم شد زبون چه عجب فلك حريف زبردستى مدارا نيست. راد مردى مرد دانى چيست با هنرتر ز خلق دانى كيست . آنكه با دوستان تواند ساخت وانكه با دشمنان تواند زيست . ايلاقى. جامل عدوك ما استطعت فانه بالرفق يطمع فى صلاح الفاسد . اذا عز اخوك فهن. رب عزيز ادله خرقه و ذليل اعزه خلقه. آخ الاكفاء و داهن الاعداء. خالص المؤمن و خالق الكافر. نصف العقل بعد الايمان باللّه مداراة الناس. حديث نبوى. الرباح مع السماح. ما دخل الرفق فى شيئى قط الازانه و ما دخل فى شيئى الخرق الا شانه. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص32) 
آهوى تتارى نشدى شهره به گيتى - گر نافه ز هر ناف و ز هر خون شدنى بود حضرت اديب. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص76) 
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است با دوستان مروّت با دشمنان مدارا (حافظ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص18) 
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت يا رب،از مادر گيتى به چه طالع زادم (حافظ) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص608) 
گيتى كه اوّلش عدم و آخرش فناست در حقّ وى گمان ثبات و بقا خطاست (ظهير) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص643) 
تو را زين جهان بهره جنگ است و بس - به فرجام گيتى نماند به كس فردوسى. رجوع به: دنيا ميدان جنگ است، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص563) 
به ديد گيتى اندر مگرد از خداى - چو مينوت بايد به ديگر سراى فردوسى. ى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص409) 
چو گيتى را به آسانى توان خورد چه بايد با همه كس دشمنى كرد. ويس و رامين. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص654) 
چنين است گيتى ز نزديك و دور گهى سوگ و ماتم گهى بزم و سور (... بكردار درياست كزوى بچنگ يكى در دارد يكى ريگ و سنگ سرانجام از او ايمنى نيست روى كه هر كش پرستد بميرد در اوى چه پائى تو اى پير مانده شگفت كه بارت شد و كاروان ره گرفت به پيرى چرا گشت بار تو بيش جوانان نگر جمله رفتند پيش ترا آنكه شد گوش دارد همى و زو دل ترا ياد نارد همى چو همراه شد توشه ساز و مايست كه دور است ره وز شدن چاره نيست در اين ره مدان توشه و يار نيك به از دانش نيك و كردار نيك.) اسدى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص625) 
چو ديدى كه گيتى ندارد بها از او بس بود خورد و پوشش گيا. اسدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص647) 
بخور هرچه دارى و بر بد مكوش - ز گيتى به مرد خرد دار گوش فردوسى. رجوع به: بخور هرچه دارى بفردا مپاى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص397) 
(فردوسى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص129) 
جوانمرد باشى دو گيتى تراست دو گيتى بود بر جوانمرد راست (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص266) 
اگر چند بفزايد از رنج گنج - همه گنج گيتى نيرزد به رنج فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص203) 
اگر گيتى به يك شاخ آرميدى - ز كيخسرو به خسرو كى رسيدى نظامى. نظير: اين نعمت ملك ميرود دست بدست. سعدى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص226) 
چشم گيتى تویى مرو در خواب - فرصت از دست می رود درياب. اوحدى. رجوع به. افحسبتم انما...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص615) 
چنين آمد اين گيتى بى درنگ نخستين دهد نوش و آنگه شرنگ (... بدارد چو فرزند در بر بناز كند پس بزير لگد پست باز نگر تا نباشى بدو استوار بمن بنگر و زو دل ايمن مدار نبد شه ز من نامبردارتر كنون هم ز من نيست كس خوارتر.) اسدى. رجوع به: از مرگ خود چاره نيست، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص622) 
تن بده قلب را كه در گيتى - زر همه روى گشت و سيم ارزيز (ابلهى كن برو كه ترهفروش تره نفروشدت بعقل و تميز...) مسعود سعد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص551) 
بپرهيز تا بد نگرددت نام - كه بدنام گيتى نبيند به كام فردوسى. رجوع به: اگر جاودانه نمانى بجاى...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص382) 
چو نيكى نمايدت گيتى خداى تو با هركسى نيز نيكى نماى . اسدى. رجوع به: «چو نيكى نمايدت کيهان خداى» شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص670) 
چنين است گيتى فراز و نشيب يكى شادمان و يكى با نهيب. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص625) 
چه بايد همى زندگانى دراز كه گيتى نخواهد گشادنت راز. فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص673) 
چو گيتى ندارد وفا با كسى گدائى به از پادشاهى بسى . امير خسرو. نظير: چو عالم شدن خواهد از ما تهى گدائى بسى به ز شاهنشهى. حافظ. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص654) 
اگر چند پویى و جویى بسى - ز گيتى بى انده نيابى كسى (اسدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص80) 
اسدى. نظير: يكتن آسوده در جهان ديديم آنهم آسودهاش تخلص بود. اگر غم را چو آتش دود بودى جهان تاريك بودى جاودانه. شهيد بلخى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص203) 
چو بستى كمر بر در راه آز شود كار گيتيت يكسر دراز. فردوسى رجوع به: طمع آرد بمردان...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص634) 
گرت آسودگى بايد به گيتى برو كنجى گزين،در انزوا كوش (نورعليشاه اصفهانى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص623) 
پرستندۀ آز و جوياى كين - به گيتى ز كس نشنود آفرين (فردوسى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص200) 
فردوسى. رجوع به: طمع آرد بمردان...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص502) 
چو خون خداوند ريزد كسى به گيتى درنگش نباشد بسى . فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص644) 
هموار كرد خواهى گيتى را گيتى است كى پذيرد هموارى (رودكى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص794) 
چو گيتى ندارد درنگ سراى سپنجى چه پهن و چه تنگ. (و ديگر...) فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص654) 
يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم (كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت...)حافظ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص804) 
مرد آزاده به گيتى نكند ميل دو چيز تا وجودش به همه عمر سلامت باشد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص689) 
به گيتى كيميايى چون راستى نيست (...كه عز راستى را كاستى نيست)ويس و رامين 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
به گيتى به از راستى پيشه نيست (...ز كژى بتر هيچ انديشه نيست)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
به گيتى به از مردمى كار نيست (...بدين با تو دانش به پيكار نيست)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
به بد تا توانى به گيتى مكوش (دلت زنده بادا به فرهنگ و هوش...)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص159) 
(دلت زنده بادا بفرهنگ و هوش...) فردوسى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص379) 
به گيتى جز از تخم نيكى مكار (بپرهيز و تن را به يزدان سپار...)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
به گيتى چو فرزند،پيوند نيست (...جوانى نمانده است و فرزند نيست)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
كسى بىبهانه به گيتى نَمُرد (بمُرد آنكه نام بزرگى نبرد...)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص594) 
به گوينده گيتى برازنده است (...كه گيتى به گويندگان زنده است)اديب 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
همه كار گيتى به اندازه به 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص663) 
به گيتى ندارند از كس هراس (همه يكدلانند و يزدانشناس...)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
به گيتى نماند كسى جاودان (همه مرگ رانيم پير و جوان...)فردوسى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص177) 
خداوند گيتى ستمكاره نيست (...كه راز خدائيست زين چاره نيست)دقيقى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص328) 
بددل نگردد به گيتى بلند (نبايد كه پيچد ز راه گزند كه...) فردوسى. رجوع به: ز ترسنده مردم...، شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص402) 
گيتىست كى پذيرد هموارى (هموار كرد خواهى گيتى را؟...)رودكى 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص643) 